تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند .تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست .
******** وقتی نیستی گل هستی خشک و بیرنگ میشه × نمیدونی که چقدر دلم برات تنگ میشه × وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم میکنند × با زبون بسته محکوم به گناهم میکنند × گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره × چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره ×
تو را به اندازه ثانیه ، ثانیه هایی که طول میکشد تا ستاره های روز را بشمرن دوست دارم. میدونم که به این حرف من میخندی اما به این هم فکر کن که اگه تمام مردم جهان با هم متحد بشن تا سال های سال هم نمیتوانند ستاره های رزو را بشمرن.
عشق من پس حد اقل تو به اندازه شمردن ستاره های شب اون هم نه همشون فقط اونایی واسه خاطر چشمات تو قاب پنجره اتاقت اسیرن دوسم داشته باش.
نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 31 مرداد1387 در ساعت: 0:24
سلام دوستای خوبم امیدوارم حالتون واقعا خوب باشه دوستای گلم .از الان بهتون نیمه شعبان و تولد منجی و نجات دهنده عالم امام زمان را تبریک میگم و امیدوارم هرچه زود تر ظهور کنه .
بچه ها امروز اینقد واسه حسینم آف گذاشتم که نگو و نپرس خلاصه به قول خودمون کلی سیریشش شدم
ولی هیچ وقت جواب پی ام هام را نمیده ها با این حال من از رو نمیرم .
برام نظر بزارین و بهم بگین چکار کنم بهتره .منتظر نظراتتون هستم.
نويسنده: هما مورخ: جمعه 25 مرداد1387 در ساعت: 17:1
بچه ها ازتون یه خواهشی دارم اگه این وبلاگ واقعا خوبه برام نظر بزارین که از ۲۰ امتیاز به این وب چند امتیاز میدید ؟؟؟ و بیشتر از کدو.م مطلب یا عکس خوشتون اومده ؟مرسی بای ..
دوستون دارم
نويسنده: هما مورخ: جمعه 18 مرداد1387 در ساعت: 0:30
سلام بچه ها خوبین امیدوارم همیشه سالم و سر حال باشین خیلی وقته آپ نکردم چون خونه نبودم دیشب هم مراسم بله برون پسر عمو ی گلم بود براش آرزوی خوشبختی میکنم به قول نسترن کوچولوی خوشگلم(۶ سالشه)اینا هم دیده لفتن سل خونه و زندگیسون .البته با لحن زیبای خودش واستون نوشتم.هفته دیگه هم عقد کنونشه
دلم یه دنیا گرفته آخه ۱ هفته ای میشه باهاش حرف نزدم.دلم واسش تنگ شده احساس میکنم همش مزاحمشم امشب اگه بیاد میخوام بهش بگم دوسش دارم اما واسه خاطر خودش میخوام ازش دور شم تا راحت تر باشه خب اونم حق انتخاب داره و آدمه اما اینو بدونین که هیچ وقت یادم نمیره چقد دوسش دارم واسم دعا کنین که بتونم بهش همه حرفام رو بگم و اونم درکم کنه نه اینکه ترکم کنه
امروز بعد از چند روز وبم را آپ کردم................خیلی خوشحالم بالاخره تونستم حرف دلمو بهش بگم و اون باور کرد میخوام فضای جدیدی واسه خودم درست کنم یه فضای خوشحال کننده................
از همین جا بهش میگم دوسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داررررررررررررررررررررررررررررممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم عزیز دلم مراقب خودت باش.
نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 10 مرداد1387 در ساعت: 17:56
سلام با یه دنیا گله !!!!!!!!!!از دست اونایی که فکر میکنند خیلی شاهکارند تا اسم غم و دختر غمگین میاید فکر میکنند حلوا پخش میکنند ...
همین امروز یه فر که درست نمی اسمش و بگم ادم کرد و حرفایی زد که مخم داغ کرد.ادب و نزاکت هم خوب چیزیه ..
در ضمن لازمه اینجا بگم من صرفا این وبلاگو درست کردم که بهش بگم دوست دارم نه اینکه واسه خودم دوست دست و پا کنم پس خواهش میکنم اونایی که دنبال دوست میگردن سراغ من نیان چون من نه اهل خیانتم و نه اهل دوستی با جنس مخالف اونم در این شرایط ممنونم.
در ضمن از دوست خوبم ارشیا (Alex) جون ممنونم چون در این شرایط خیلی کمکم کرد...
ارشیا جون ممنونم خیلی دوست دارم
نويسنده: هما مورخ: جمعه 4 مرداد1387 در ساعت: 16:45
یه سلامتگریمیکنم بهتون که تو این گرما خیلی میچسبه !!!
خب دیگه امروز با امید به خدا رفتم سر جلسه کنکور نشستم خیلی ریلکس و بدون استرس ! البته فرشته کوچولو هم با من بود نشسته بود کنارم و عوض من دل اون شور میزد ، هی بهش میگفتم فرشته جون من که امسال هیچی نخوندم و با معلومات قبلی که داشتم دارم میرم سر جلسه پس اینقدر بیخودی حرس نزن.
بیچاره دیگه هیچی نگفت خلاصه دفتر چه آزمون عمومیرا گذاشتم جلوم جواب دادم و دادم تا رسیدم به سوالات ریاضی که هیچی بلد نبودم حتی 1کیش را!!!
رفتم سربخت سوالای دیگه و تو وقت اضافه محکم صندلی را چسبیدم و جوری که مراقب متوجه نشه شروع کردم به این ور و اون ور نگا کردن جوری که وقتی وقتمون تموم شد چشمام چپ شده بود !!!
خدا به خیر بگذرونه آخر عاقبت دروس عمومیمون را . به هر حال خدا را شکر دروس تخصصی(کامپیوتر) را که علاقه خاصی بهش دارم همه را نوشتم جز 2 یا 3 تا که ایرادی ندارد.....
بریم سراغ اصل مطلب :"عرضم به خدمتتون که با فرشته کوچولو نشته بودیم و صحبت میکردیم که یهو یه چراغی تو مغزم روشن شد و ماجرا از این قراره که از این روز به بعد مطالبی هم راجع به کامپیوتر و ترفندهای مسنجر و مطالب خبری و شاید دانلود موزیک و فال هم به این وبلاگ اضافه شه...در هر صورتامیدوارم شما هم تو این مساله منو همراهی کنید و از کمکای شایانتون محروم نکنید در ضمن هر موضوع دیگه ای هم که مدّ نظرتون هست میتونین مطرح کنید تا در صورت امکان به اونها هم بپردازیم.........."
نويسنده: هما مورخ: جمعه 4 مرداد1387 در ساعت: 15:21
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی! ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره! ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
****ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه ۱۰!
امروز روز دومیه که وبلاگم راه اندازی شده .......ممنونم از نظرات دوستان خوبم...
از امروز سری داستان فرشته کوچولو (که نویسندش خودم هستم ) را براتون میذارم...یه جورایی میشه گفت این فرشته کوچولو خودم هستم!! داستان زندگیش به داستان زندگیم بی شباهت نیست.
موفق باشید .
یه روزی یه فرشته کوچولو از خدا خواست بفرستش رو زمین تا یه بار عاشق بشه و یه آدم از ته قلب دوسش داشته باشه...خدا بهش گفت :ببین این آدم اونآدمی نیست که اون اولا بهش سجده کردی...اگه بری تو راه برگشتی نداری چون نمیخوام فرشته عشق از من بخوادنعمت عشق رو از انسانهای لایق عشق بگیرم......فرشته کوچولو نگاهی به خدا کرد و گفت : اما من دوست دارم مثل یک انسان از این نعمت برخوردار بشم....هر جور که باشه و به هر بهایی....
خدا دوبا ره رو کرد به فرشته و گفت : تو 18 سال با من زندگی کردی و فقط از بالا عشق انسان ها رو می دیدی ......اما از نزدیک عشق اونها فرق میکنه.....عشق تو زمین یک طرفه شده و هیچ وقت عشق دوطرفه اتفاق نمیافتد اگر هم بیافتد یکی از آنها عشق را از هم مخفی میکنند......آدما نمیتوانند بشنوند یکی بهشون میگه دوست دارم !نمیتوانند معنی حقیقی عشق رو بفهمند...تقصیر خودشون هم نیست چون یاران ابلیس روی زمین معنی عشق را خراب کردند....یه آدم نمی.......