تبليغاتX

ღ♥ღ فقط عاشقا بیان توو! ღ♥ღ





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
یا علی (ع)
 

کوفه امشب التهاب محشرست

کوفه امشب کربلایی دیگرست

جبرئیل آوای غم سر داده است

در فلک شور ی دگر افتاده است

تیر غصه بر دل زارم نشست

تیغ دشمن فرق مولا را شکست

قلب مجنون سوی صحرا میرود

حیدر امشب سوی زهرا میرود.

 

التماس دعا

 

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 31 شهریور1387 در ساعت: 22:49
|+|
احیا
 

سلام  دوستای خوبم.

امشب شب احیاست و شب همه کساییه که عاشق خدا و اماماشونن .شب کسایی که دوس دارن با خداشون خلوت کنن .

امشب هر جایی که هستی واسه همه دعا کن چون مطمئن باش که دعات میگیره .

منو هم یادتون نره.

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 31 شهریور1387 در ساعت: 22:34
|+|
بیخیال
 

سلام دوستای خوب و عزیز و داغ دیده کنکوری   

خوب هستین یا نه ؟ من که عالیم .

قبول نشدم اما نمیدونم چرا حال گریه زاری ندارم و مثل بقیه دپسرده نیستم

تازه کلی برنامه هم ریختم مثلا میخوام برم کلاس زبان و کلاس معرق و کلی کلاس دیگه ...........

شما هم شاد باشین و واسه خودتون برنامه ریزی کنین .

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 29 شهریور1387 در ساعت: 14:14
|+|
ای وایییییییییییییییییییییی
 

سلام بچه ها .

اعصابم خورده .حصابییییییییییییییییییییییییییییی.آخه مگه این سایت سنجش میاد بالا.

خیر سرمون امروز نتایج کنکور اعلام شده من که فکر نکنم کهقبول شده باشم چون اصلا آمادگیشو

نداشتم اما به هر حال

چرا این سایت لعنتی نمیاد بالااااااااااااااااا

 





نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 28 شهریور1387 در ساعت: 18:24
|+|
حقیقت تلخه
 

از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم!!!! از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم!!!! از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن آدما از خجالت نميترسيم!!!! از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم!!!! از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل آدما نميترسيم!!!!





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 26 شهریور1387 در ساعت: 6:10
|+|
درمواجه شدن با کسي که عاشق
 

وقتي کسي را که عاشق اوهستيد مي بينيد تپش قلب شمازيادشده و هيجان زده ميشويد درحالي که وقتي کسي راکه دوست داريد مي بينيداحساس سروروشادماني به شما دست مي دهد وقتي به کسي که عاشقش هستيد نگاه مي کيند خجالت مي کشيد ولي وقتي فردي که دوستش داري را مي بينيد به اولبخند ميزنيد وقتي درکنارمعشوق خودهستيد نمي توانيد هرانچه را درذهن داريد برزبان اوريد اما درموردکسي که دوستش داريد اينطورنيست .





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 26 شهریور1387 در ساعت: 5:59
|+|
پر پرواز

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

 این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

 تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

 اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

 اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

 تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

 اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

 





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 26 شهریور1387 در ساعت: 5:47
|+|
عشق من
 

 

عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند،عشق براي هميشه بي کلام مي ماند؛اما براي کساني که عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست.





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 25 شهریور1387 در ساعت: 13:56
|+|
نامرد ......
 

سلام دوستای خوبم.

امروز واسه همیشه می خوام همه چیو تمام کنم. چون یه چیزایی فهمیدم .

اینو که میخواست بفهمه که واقعا من دوست دختر سابقشم یا نه ؟ اینو که سر کار بودم . اینو که تو این مدت خیلی ها را که واقعا دوسم داشتن گذاشتم سر کار. خودمو زدم به نفهمی تمام .

این که.................

خلاصه اینه که دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه .

خوشحالم از این بابت که دیگه  .......... نخواهم شد

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 25 شهریور1387 در ساعت: 13:42
|+|
نامرد..............

 

 "هر بار که میدیدمش ساعتها گريه مي کردم! آخرين بار که به سراغش رفتم

ديوانه وار مي خندیدم. وقتي حالت استفهام را در نگاهش  ديدم، با طعنه گفتم:

تعجب مکن چرا مي خندم. من ديگر آن زن سابق نيستم! بس بود هر چه تو قاه قاه خنديدي

 و من هاي هاي گريستم!

تازه حرفم را تمام کرده بودم که يکباره قطره اشکي سرگردان در گوشه چشمم لنگر

انداخت! با طعنه گفت: بنا بود گريه نکني! پس اين اشک چيست؟!

اشک را با دست پاک کردم و فيلسوفانه گفتم: اين؟ اين قطره اشک نيست!

نقطه است! مي فهمي؟ نقطه! اين آخرين نقطه ايست که به آخرين جمله آخرين فصل

کتاب ايمانم،که به عشــق مردان گذاشتم! مــــن ديگر به هيچ چيزمردان ايمان ندارم!...

جــــز به يکپــــارچگيشــان در نامردي.........

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 25 شهریور1387 در ساعت: 13:12
|+|
دوستت دارم

این را به جیگر خودم تقدیم میکنم .

دوستت دارم اي فرشته

عزيزترينم كاش مي توانستم مثل تو بي‌نهايت باشم. شنيدم كه عشق پاك و واقعي خياباني يك طرفه است، اگر چنين است پس هنوز در تمام زندگيم عشقي پاكتر و بخشنده تر از عشق تو نديده ام. تو كه بي هيچ چشم‌داشتي فقط نثار مي كني و من كه مثال همان گل نارسيس خودخواهم، كاش لحظه‌اي محبتت را دريغ مي كردي تا شايد يشتر قدر خوبيهايت را ميدانستم، كاش حداقل يك بار مي گذاشتي دستت را ببوسم گر چه جبران هيچ يك از خوبيهاي تو نيست. اما تو آنقدر بزرگمنشي كه هيچ وقت اجازه ندادي اين كار را بكنم . شايد 22 سال پيش انتظار انساني خيلي بهتر از من رو مي كشيدي و اين فكر كه نكند به دلخواه تو نبوده و نيستم لحظه‌اي آرامم نمي گذارد چرا كه مي دانم آنچه در خور زحمات تو است نيستم. ديگر نمي دانم چه بگويم صحبت از خوبيهاي تو و بديها و قدر نشناسي هاي من پايان ندا رد، فقط اگر روزي دفتر خاطراتم را خواندي، خواهي ديد كه چقدر عاشقانه دوستت داشته‌ام، و هميشه اطمينان داشته ام كه بهشت نه تنها زير پاي توست بلكه جزيي از وجود نازنين تو است، و اميدوارم روزي تمام ناسپاسي هاي من رو ببخشي، و بدان كه اگر لحظه‌اي نباشي بي شك خواهم مرد. دوستت دارم اي فرشته ...


 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 24 شهریور1387 در ساعت: 8:50
|+|
چند تا مطلب قشنگ تقدیم به ""تو"""

 

با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»
 


نرو!!

نرو !! تنهايم نگذار، من تحمل رفتن و ترک کردن کسي را که دوست دارم، ندارم
من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم
مي گويي برمي‌گردم. من نمي‌گويم تو دروغ مي‌گويي ولي من به روزگار اعتماد ندارم
در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم!

 



نشان تو

در هر باد طنين صداي تو بود
بر هر خاک رد پاي تو فرو رفته بود
و در هر آب انعکاس سيمايت
در هر آتش گرمي دستانت
آنگاه که من
کوچه به کوچه
خانه به خانه
نشان تو مي خواستم


دوستت دارم

عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند. چشمانم سکوت کرده اند. فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابرها به اسارت برده‌اند. دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرها. در چشمان سبز تو خيره ميشوم و مرغان بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مي نشينم. تو پلک بر هم مي‌زني و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور مي‌شود. زمان مي‌وزد و در مسير ثانيه‌ها خاطرات من تبخير مي شوند. دشتي از حرف و باغي از کلمه ها دارم، اي دوست! هر چه بنويسم و بگويم کم است فقط ميتوانم قلبم را بشکافم و قطره خوني را به عنوان «دوستت دارم» تقديمت کنم.
 

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 24 شهریور1387 در ساعت: 8:47
|+|
فلانی

 

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند....
مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني راستي رسم تونيز چنين است؟....
مثل همه فلاني ها....؟

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 24 شهریور1387 در ساعت: 8:35
|+|
بهانه من

 

من دارم از تو می گم

از تو که تو خیالمی

تویی که تو پاییزو زمستونا ، بهارمی

یه دل شیشه ای پر از ترک دادی به من

که بگی تو زندگی همین رسم ادمی؟

من همینم که می بینی! بی مرام

هنوزم یادم نرفته که تو تک ستارمی

چرا ارزوی من نشد بر اورده ، چرا؟

میونه این ارزوها تو فقط ارزوی محالمی

من که هر چی شعر بگم تمامشون وصف تو

پس بدون برای شعرایی که میگم

تو فقط بهانمی

 

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 24 شهریور1387 در ساعت: 8:18
|+|
زندگی ..........

 

به دنبال زندگی اما در زندگی هستیم .به دنبال راه و در راهیم .در انتظار

 لحظه ها اما در لحظه زندگی می کنیم .ما چه می خواهیم که تا

حالا نداشته ایم و چشم هامان به اینده سفید مانده ؟!

کدام قصه ناتمام ما را به فردا وصل می کند؟!

گوش ها چرا از این همه کلمه های گفته شده پر نمی شود ؟!

چشم ها چرا سیرامونی ندارند؟!

شوق دیدار کدام صحنه جدید ، کدام چهره ، کدام تصویر پلک ها را

هر صبح از هم می گشاید ؟!

چند بار دیگر دریا برروی دلت دریایی می شود؟!

چند بار کوه را تماشاکنی تا مقاوم و استوار خواهی شد ؟!

در این نگاه های مکرر به کجا رسیده ای که در دریاهای نرفته و

 کوه ها و درخت های ندیده را جستجو می کنی ؟

سفر تو را به کدام «نو» فرا می خواند ؟در باران چه ندیدی که در منار

 رود اتراق می کنی ؟
باور کن همه بازی ها « پیداکردن خودمان » است و ما برای گم کردن

خودمان افسوس دنیا و جاده ها و بازی هایش شده ایم و از ای سو به

 آن سو می رویم .

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 24 شهریور1387 در ساعت: 6:17
|+|
ابری نیست ...
 

 

ابري نيست .
بادي نيست.
مي نشينم لب حوض:
گردش ماهي ها ، روشني ، من ، گل ، آب.
پاكي خوشه زيست.

مادرم ريحان مي چيند.
نان و ريحان و پنير ، آسماني بي ابر ، اطلسي هايي تر.
رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط.

نور در كاسه مس ، چه نوازش ها مي ريزد!
نردبان از سر ديوار بلند ، صبح را روي زمين مي آرد.
پشت لبخندي پنهان هر چيز.
روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن ، چهره من پيداست.
چيزهايي هست ، كه نمي دانم.
مي دانم ، سبزه اي را بكنم خواهم مرد.
مي روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم.
راه مي بينم در ظلمت ، من پرواز فانوسم.
من پرواز نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.
پرم از سايه برگي در آب:
چه درونم تنهاست.

 





نويسنده: هما مورخ: شنبه 23 شهریور1387 در ساعت: 6:41
|+|
خبر خبر خبر
این ماه ماه عالی هستش .میدونین چرا الان میگم چون که توش تولد بهترین دوستامه.

مخصوصا این که تولد بهترین شخص زندگیم هم هستش . تولد عشق و زندگیم .

به هر حال از الان میگم که تولد جیگرم مبارک و واسه اون روز یه برنامه ویژه هم دارم .

                                                            

 

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 22 شهریور1387 در ساعت: 14:48
|+|
تولد مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
سلام سلام امروز خیلی خوشحالممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

چون که تولد دوستمه ..........تولد بهترین دوستم محبوبه خانم گللللللللللللللللللللللل

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشییییییییییییییییییییییییییی

متولد شهریوریو رو دست نداری محبوبه

لنگشو پیدا کردی جایزه بگیر از هما

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 22 شهریور1387 در ساعت: 14:40
|+|
دلم منو ببخش

 

دلم منو ببخش

ببخش كه اينهمه غم رو تقديمت مي كنم

ببخش كه عهدم رو شكست و دوباره به انساني دل بستم

ببخش كه در انتظار او هرشب تورا مي آزارم

ببخش كه بعد اينمه درد هنوزم دلتنگ ديدنشم

ببخش منو كه زير بارون راه ميرم و اشك مي رسزم

ببخش منو كه نمي تونم فراموشش كنم

ببخش كه هنوزم دوستش دارم و انتظار برگشتنش شو مي كشم

ببخش كه ايمان دارم او نيز مزا دوست دارد

ببخش كه دارم با زخم خاراش خودمو راضي مي كنم

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 20 شهریور1387 در ساعت: 1:4
|+|
یکی بود یکی نبود

 

یکی بود یکی نبود

یه دروغ کهنه بود

یکی موند یکی نمود

حرف راست قصه بود

یکی موند با غصه ها

به غم عشق شد مبتلا

یکی رفت چه بی وفا

با دورنگی آشنا

اونکه موند ریشه پوسوند

دلشو غصه سوزوند

نالش از دیوه نبود

پشتشو دوری شکوند

زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا

با همه عشق و وفا

راهی شد تو قصه ها

اونکه موند یه قصه ساخت

اما هی هستیشو باخت

قصه ها به سر رسید

اون به عشقش نرسید

هیشکی خوابشو ندید

گل یادشو نچید

گم شدن تو قصه ها

توی شهر عاشقا

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 20 شهریور1387 در ساعت: 0:56
|+|

 

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به  تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیباییش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطرخدایش دوست دارم

تو را که مخلوق خدای من هستی

و خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 18 شهریور1387 در ساعت: 23:54
|+|
من تو را میخوام .....

 

رتبه اول کنکور نمي خوام

بی افه خوشگل و پولدار نمي خوام

. دوست دارم چتيدنو ولي

 جز تو از هيچ کسي پي ام نمي خوام

 . بي تو من ياهو مسنجر نمي خوام .

 تو که نيستي سيستمم رو نمي خوام

. يکي پرسيد اگه ايديت هک بشه؟

حتي اين خيال زشت رو نمي خوام.

 من تو رو مي خوام تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

 

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 18 شهریور1387 در ساعت: 23:50
|+|
جزیره

 

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم

 واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها

 یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی

 غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد

برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه

 ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد  از منو دلم گذشتی

 رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا

 منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی

 لحظه های بی تو بودن می گذره ، اما به سختی !

 دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره

 میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم

 اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم

 واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها

 یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 18 شهریور1387 در ساعت: 23:12
|+|
خدا حافظ

 

خدا حافظ.خداحافظ

چه سخته تو چشای تو

  بگم بازم خداحافظ

کاش میشد یه بار دیگه

دست تو دست من میذاشتی

کاشکی من نمیدونستم

که منو دوسم نداشتی

خداحافظ.خداحافظ

گل نازم خداحافظ

چه سخته تو چشای تو

  بگم بازم خداحافظ

تو میگفتی که محاله

 قدر احساسو ندونی

کاش به من نگفته بودی

دیگه پیشم نمیمونی

دیگه پیشم نمیمونی

خداحافظ.خداحافظ

نازنینم خداحافظ

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 13 شهریور1387 در ساعت: 15:27
|+|
دلم تنگه...

 

خدا نشونشو از کی بگیرم
دارم دق می کنم بزار بمیرم
آخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیفتم
بهش نازک تر از گل هم نگفتم...

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 13 شهریور1387 در ساعت: 15:10
|+|
 

 مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 13 شهریور1387 در ساعت: 13:36
|+|
فراموشی
 

 باید فراموشت کنم .چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی . این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم ....

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 13 شهریور1387 در ساعت: 13:29
|+|
هیچکس..................

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهائیم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

درد بیکس ماندنم را حس نکرد

آن که با آغاز من مانوس بود

لحظه پایانیم را حس نکرد

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 12 شهریور1387 در ساعت: 16:45
|+|
زندگی ..........

 

زندگي رسم خوشايندي است.
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند.
زندگي نوبر انجير سياه ، كه در دهان گس تابستان است.
زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است.
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهايي "ماه"، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر.

زندگي شستن يك بشقاب است.


زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است.
زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست.

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟

                                       





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 12 شهریور1387 در ساعت: 16:43
|+|
وصیت نامه

 

 وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد

بگید که رفت مسافرت بگید شماره ای نداشت

یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هل نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید

هرچی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید

نزارین از اسم منم یک کلمه جا بمونه

نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من شل بشه ولی با کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی خونهء من خالی شده

همدم من به جای تو ای وای پوشالی شده

اون که می گفت می مرد برات دیدی راست راسی مرد

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی

بیگن هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی

نشونیه قبر منو بهش ندین خوب می دونم

میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه

 

                                                

 





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 12 شهریور1387 در ساعت: 16:32
|+|
گناهی ندارم




نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 23:53
|+|
بارون

بزن بارون که دلگیرم

دارم این گوشه میمیرم

بزن بارون که دلگیرم

حالا که خسته و تنهام

حالا که اون دیگه رفته

میفهمم تازه این دردو

چقد تنها شدن سخته

دیگه آروم نمیگیرم

بزن که عشق اون هنوز توی نفس هامه

دلیل عشق پاک من بلور سرد اشکامه

ببار شاید که برگرده تو قلبی که پر از درده

ببین از وقتی او رفته چقد دستای من سرده

بزن بارون بزن بارون بزن بارون

 

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 23:44
|+|
نذار .....

 

نذار که بین من و تو فاصله طولانی بشه

نذار هوای عشقمون دوباره طوفانی بشه

نذار که دست روزگار خط بکشه رو آسمون

ابر غرورو پس بزن تا بشکنه طلسممون

نذار پرنده دلت بشینه رو بام کسی

تو آسمونا پر بکش تا که به مقصد برسی

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 23:32
|+|
آرزو دارم.......

 

 

میروم شاید فراموشت کنم، با فراموشی هم آغوشت کنم . میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من میشوی. آرزو دارم شبی عاشق شوی .

آرزو دارم بفهمی درد را حاصل برخوردهای سرد را.





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 23:30
|+|
یه داستان آموزنده

 

یکی از روزها چشم رو به دوستانش کرد و گفت:" من آن طرف این دره ها کوه بزرگی میبینم که ابر همه جای آن را پوشانده است. واقعا چه کوه با شکوهی ! "

گوش به حرفای چشم گوش داد و سپس گفت:" این کوهی که تو میبینی؟کجاست که من صدای آن را نمیشنوم ؟ "

آن وقت دست گفت : " این چه کوهی است که من توان لمس کردن آن را ندارم ؟! "

بعد از دست دماغ گفت :" من نمیفهمم این چه کوهی است که من بوی آن را نمیفمم؟محال است کوهی در کار باشد . "

 

چشم پس از شنیدن این حرفها از رفقاش رو برگرداند و در دل خندید ، اما حواس دیگر دور هم جمع شدند و در مورد ادعای واهی چشم با هم صحبت کردند و در آخر به این نتیجه رسیدند که چشم عقل از سرش پریده !!!                           

                                                                                              "  جبران خلیل جبران "

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 16:46
|+|
ضد حال یعنی...
 

سلام حالتون که خوبه به امید خدا....

حال من هم خوبه و هم بد خوب چون امروز آن بود و بد چون همین که اومدم براش پی ام بدم برق رفت

هر روز برق مون سر ساعت ۲ ظهر میره تا ساعت ۴ برق نداریم  ۲ ساعت تمام

داشتم دیونه میشدم قشنگ و اساسی . خلاصه این هم اساسی ترین ضد حالیه که تو عمرم خورده بودم .  

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 16:30
|+|
رفیق نیمه راه
 

   خدا كنه كه حسرت خوشي به قلبت بمونه                   

يه بي وفا مثل خودت ريشه هاتو بخشكونه
يكي باشه كه هر نفس آتيش به جونت بزنه                    

 بهت خيانت بكنه زخم زبونت بزنه
الهي اون هر كي كه هست پا روي قلبت بزاره              

 هرچي كه بامن مي كني يه روز به روزت بياره
همين قد هم كه خواستمت از سرتم زياديه                     

 فكر نكني تو قلب من يه لحظه از تو ياديه
خيال نكن به يادتم بدون كه مردي تو دلم                    

 خودت مي دوني جاي عشق نفرتو كاشتي تو دلم
آهاي رفيق نيمه راه هاي تو كه تنهايي ميري             

 فقط يه نفرين مي كنم تو اوج غربت بميري

 

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 16:22
|+|
حرفش را نزن


 

رفتنت آغاز ویرانی ست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانی ست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهایم بی توبارانی ست حرفش را نزن

آرزو داری که دیگر برنگردم پیش تو

راه من با اینکه طولانی ست حرفش را نزن

عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی

گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

خورده ای سوگند که روزی عهد خود را بشکنی

این شکستن نا مسلمانی ست حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانی ست حرفش را نزن

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 10 شهریور1387 در ساعت: 16:56
|+|
آزادش بذار....................

 

زمانی عاشقی که...

زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی...در قفس رو باز کنی و بذاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بذار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینیش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ...اما اگه برنگشت...بسپرش دست خدا...بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویات خوشحال کنه...

                               

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 10 شهریور1387 در ساعت: 16:44
|+|
دیونه !!!
سلام سلام سلام که سلامتی میاره.

باورم نمیشه امروز انقدر شادم که نگو و نپرس و اینقد دیونه ام که دیگه هیچ چی  .

آخه دیشب اومد وایییییییییییییییییییییییییییی داشتم از خوشحالی غش میکردم .بعد از ۳ هفته بیخبری اومد و خیال منو راحت کرد .

هرچند که جوابمو نداد اما اومدنش قشنگ بود  

دیشب واسش نوشتم که : عزیز دلم هرچند جوابمو ندادی اما مراقب خودت باش . امروز هم آفامو وا کردم واسم پی ام داده بود که ٬ دیوونه پی امات نیومده بود  ٬

من داشتم دیونه تر میشدم ............ خدا را صد ها هزار مرتبه شکر و شکر و شکر

 دوسش دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خدا کنه که بازم بیاد و بتونم باهاش بچتم وای که چه حالی دارم من  دوست دارم قاه قاه بخندم و بپرم بالا پایین.

                            کاشکی بفهمی چه بیقرارمممممممممممممم

 

                                                

                    

                         





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 10 شهریور1387 در ساعت: 13:50
|+|
خداحافظ

 

هر جا میرم یه رد پا از تو همیشه با منه * حس میکنم چشمای تو داره بهم زل میزنه * هر روز تو را میبینمت تو اوج عشق و آرزو * نمیتونم باور کنم تو دیگه نیستی پیش روم * آهای آهای فرشته ها بهش بگین دوسش دارم بهش بگین نمیتونم قلبشو تنها بذارم *

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 8 شهریور1387 در ساعت: 23:17
|+|
عشق من
 

بیاد اون روزها . . .

بنام عشق،به ياد عشق،برای عشق
بنام عاشقی که فانوس قلبش طنين عشق می نوازد
تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها
به کسانی که عذاب می کشند و از عذاب عشق

 لذت می برند
تقديم به اشکهای سوزان و خنده های ناپيدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقديم به کسانی که چون اقيانوس ظاهری آرام

و باطنی شوريده  دارند.

 

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 8 شهریور1387 در ساعت: 23:6
|+|
کاش

 

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتردلها نوشت ...

                                                 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 8 شهریور1387 در ساعت: 23:2
|+|
حرف من .

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم براهت بشینه

سر از کار چشمات کسی در نیاورد

 که هر کی تو را خواست یه روزی بد آورد

 نمیدونم چرا این جوری شد اونم یهوُ و سر هیچ چی.خیلی واسم زور داشت منی که به هیچ کس کاری نداشتم و زندگیمو میکردم یهو عاشق شدم و از بخت بدم اون منو دوس نداره .

منی که به هیچ وجه حاضر به خیانت نیستم حتی الان که میدونم منو دوس نداره .اما این حق من نیست. منی که ا زته قلب دوسش دارم منی که واسش میمیرم .

نه این حق من نیست

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 8 شهریور1387 در ساعت: 15:19
|+|
حرف من .
سلام بچه ها خوبین.

خوشحالم دوباره بهم سر میزنین .

از داداش حمید و آقا سعید هم ممنونم. راستی منتظر دکلمه هاتون هستم .





نويسنده: هما مورخ: جمعه 8 شهریور1387 در ساعت: 12:43
|+|
حرف من .

 

 

سلام بچه ها .

امروز تصمیم گرفتم که یه سری شعر دکلمه کنم و تو وب بذارم ازتون میخوام که شما به من کمک کنید و چند تا شعر قشنگ که قابل دکلمه کردن باشه برام ارسال کنید ضمن اینکه حتما نام نویسنده اثر و نام خودتان را هم برام ارسال کنید .

از کمکتون ممنونم.

حتما واسم نظر بذارین.

 

 





نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 7 شهریور1387 در ساعت: 16:51
|+|
خداحافظ

 

من و جاده ای رویا، من و موج تیز دریا

چشائی پر از غم هجر ، با تو موندن توی رویا

صدای پر پرنده، دلای گرم و تپنده

آسمون تیره و تار، بدون شادی و خنده

بغض سینه را شکستن دوباره لحظه رفتن

ماجرای غم و غصه لابه لای قصه گفتن

چشای همیشه بیدار ، عاشق همیشه بیدار

آجرای سرد و بی روح ، مونده در آن سوی دیوار

گام های بی سر و ته، به کجا چنین شتابان ؟

سفر بدون معنا ، رسیدن به خط پایان

 

من امشب میروم بی آنکه برگردم

صدا این بار روشن تر مرا با نام میخواند

خدا حافظ !

من دیگر بر نمیگردم

من امشب با عصای غصه ها در شب

به سوی آن صدای آفتابین میروم

دیگر بر نمیگردم

نریز آن آب را بر خاک

دیگر برنمیگردم...

خدا حافظ........

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 7 شهریور1387 در ساعت: 16:39
|+|
نازنین

 

دیری است که از پنجره دل

دیده به راهت دوختم

تا از راه برسی

و من ........

خیره به درگاه ایستاده ام

و به تو میاندیشم ، ای نازنین !

 





نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 7 شهریور1387 در ساعت: 15:50
|+|
بهار من

تا بشکند دوباره همه برگ و بار من

کی میوزد نسیم دل انگیز یار من ؟

کی میشود صدای تو جاری از این سکوت ؟

کی میرسد به صبح شب انتظار من ؟

روزی که دف به رقص دراید به دست تو

روز یکه عاشقانه بخواند سه تار من

شادم که در هجوم نفس گیر کینه ها

شد دست های خسته تو سایه سار من

پائیزی میرسد ولی از کینه اش چه باک

گل داده ام  همیشه به یمنت بهار من...

 

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 7 شهریور1387 در ساعت: 15:10
|+|
آفتابگردون

 

شب شد آفتاب رفت. آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب سرتاسر آسمان را جستجو کرد.

ناگهان ستاره ای به او چشمک زد ، او سرش را به زیر انداخت .

                   گلها هیچ وقت خیانت نمیکنند !!!

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 6 شهریور1387 در ساعت: 15:11
|+|
خدا حافظ

 

خدا حافظ همین حالا ؛همین حالا که من تنهام

حداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که من و از چشم تو میدید

اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد که اینجا آخر جادس

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 6 شهریور1387 در ساعت: 15:3
|+|
نمیدونی ...........

 

تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمیخوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه تلخ وقتی که  گفتی تو  را نمیخوام

خیال میکردم میخواهی بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون لبهای بسته

دوریه چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشمای سیات

زنجیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده

بگو کی مارو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده

 

.: تو نمیدونی من چیکشیدم  :.

 

 

عاشق نموندی رفتی

 با من نموندی رفتی

بی تو میمیرم

بی تو میمیرم

لایق نموندی رفتی

با من نموندی رفتی

بی تو میمیرم

بی تو میمیرم

زره زره سوزوندی

من سوختمو ساختم

هر چی که داشتم گذشت شد برام خاطره

دلم نمیخواد خاطرم از یادت بره

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 6 شهریور1387 در ساعت: 14:58
|+|

 

نمیدونی دل عاشق این روزا چه حالی داره

این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میذاره

تو شدی خدای عشقم

توی قلبم لونه کردی

اومدی تو سرنوشتم

دلمو دیوونه کردی

 

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 6 شهریور1387 در ساعت: 14:52
|+|
منو رها کن از این فکر تنهایی

 

منو انتظار و کابوس تنهایی

منو حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه هارو گم میکنم کم کم

تورو هر طرف رو میکنم میبینم

نگو از تو چشمام چیزی نمیخونی

توکه هر لحظه لحظه حالم رو میدونی

اگه این بهارم برنگردی خونه

دیگه از من چیزی یادت نمی مونه

منو رها کن از این فکر تنهایی

تو نرفتی ، نه تو هنوزم اینجایی

دارم از خودم با فکر تو رد میشم

دارم عاشقی رو با تو بلد میشم....!!

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 6 شهریور1387 در ساعت: 14:48
|+|
دیگه عشقی به من نداری .

 

دوباره پاییزه فصل تولد تو

دوباره دل اسیره به یاد رفتن تو

میگیره دل بهونه ای داد از زمونه

بگو آوازم کو

پر پروازم کو

بگو چرا رفتیو نموندی تا من آروم آروم سامون بگیرم

آروم آروم از عشقت بتونم جون بگیرم

ولی دریغ و افسوس از این خیال واهی

یه روز بشه دوباره که باز منو بخواهی

نه از نگات میفهمم که سرد و بیقراری

دیگه عشقی به من نداری

 

 

 

 

 

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 5 شهریور1387 در ساعت: 14:56
|+|
منو دیونه کرده .......

 

عشق جادوئی تو

چشم آهویی تو

لحظه اومدنت

منو دیونه کرده،منو دیونه کرده

آسمونه تو نگاهت

رنگ رنگ خوشرنگ چشات

غنچه ناز لبات

زنگ شیرین صدات

دست رویایی تو

شب به شب هوای تو

لمس عاشقونه ناز انگشتای تو

منو دیونه کرده منو دیونه کرده

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 5 شهریور1387 در ساعت: 14:41
|+|
من بی تو هیچم زود بیا پیشم !

 

من تو را میخوام

                 به تو میدم قلبم رو

                                من فقط به تو میگم دوست دارمو

                                                             میمیرم بی تو نشکنی دل منو

                                                                       تازه دوست دارم با تو عاشق شدنو 

 

من بی تو هیچم خسته و گیجم توی آتیشم زود بیا پیشم *عاشق و مستم دل به  تو بستم بی تو چه خستم نرو   

 

 

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 5 شهریور1387 در ساعت: 14:35
|+|

سلام دوستای گلم. خوبین ؟  سر حالین یا نه ؟ تا الان چقد از تابستان استفاده کردید ؟ خب به هر حال خدا کنه بهتون خوش گذشته باشه .

این دو روزی که وبم را آپ نکردم به خاطر این بود که به یه مسافرت  بانوانه رفتیم و اومدیم جاتون خالی رفتیم شمال.

پارک سیسنگان وای که چه کیفی داد؛ واقعا جاتون خالی بود. من و نوه عموم ؛ زن عموم  ؛ مامانم بودیم 1 روز و نصفی اونجا بودیم ولی خیلی خوش گذشت.دیشب تا ساعت 30 : 1  با نوه عموم بیدار بودبم جامون دقیقا روبه روی دریا  بود و 4 یا 5 متر با آب فاصله داشتیم .

دیشب لب دریا فقط به فکرش بودم و نمیتونستمم از فکرش بیام بیرون . آخر سر هم واسش یه نامه نوشتم و با یه بوسه انداختمش به آب تو دل دریا تا شاید وقتی آب دریا بخار شد و بخار ابر شد و اون ابر روی سرش بارید  بفهمه  که چقد دوسش دارم .

شاید بوسم بشینه روی گونش و بفهمه تنها کسی که حاضره تو این دنیا جزء جزء اعضای بدنش را به اون اهدا کنه منم مگه یه بوسه چه قابلی داره واسش.

دیشب اون نامه را با گریه نوشتم و با خوشحالی و دلهره انداختمش به آب همش دلم شور میزد نمیدونم چرا .الان هم احساس میکنم باز به اون فضا نیاز دارم . به صدای موج و درخشش ستاره ا اما حیف که امشب باید زیر سقف اتاقم بخوابم. باز هم خدا را شکر بابت همه چیز و ثانیه ثانیه هایی که نفس میکشم و قدم میزنم .

دیشب آهنگ های یاسر محمودی را گوش میدادم و زمزمه میکردم : " دوست داشتنم دروغ نبود ؛ نخواستی با من بمونی ؛  حرفات همه بهونه بود خودت اینو خوب میدونی  ." " کاشکی بفهمی من تو را میخوام تویی عزیزم تموم دنیام. "  " اگه دل برات میمیره ؛ چون تو تنها آرزومی ؛ مثه هر غنچه سرخی تو یه عمره پیش رومی ؛ آهای آهای فرشته ها بهش بگین دوسش دارم بهش بگین نمیتونم  قلبشو تنها بذارم  " "......................" و هی هی آهنگ ها میومدن و میرفتن و من داغ تر میشدم و احساس میکردم یاسر محمودی همه این آهنگ ها رو واسه من خونده و حال و روزم و این وضعم.......................

 

خودم هم شک داشتم که هنوز عاشقش هستم یا نه اما الان مطمئن شدم که خیلی خیلی دوسش دارم .  خدایی با اون فضا و محیط و آدمای اطرافمون تنها چیزی که باعث میشد خطایی نکنم اون بود و  تصور اینکه  الان اگه کنارم بود چی میشد .

دیشب لب ساحل کلی واسش دعا کردم خیلی زیاد تا حالا واسه هیچ کس اینقد صمیمانه دعا نکرده بودم . واسه همینه  که فهمیدم چقد دوسش دارم. ای کاش میشد بفهمه .ای کاش یه نفر بهش میگفت .....اما کو گوش شنوا ؟

هر چی بگم کم گفتم و دلم خالی نمیشه و بغض بیش از پیش عذابم میده.....نمیدونم این چه حس و حالیه ؟واقعا نمیدونم ............

 میدونین دیشب با این تصور که شاید یه روزی اون هم به جمع ما اضافه شه یه حالی داشتم که نگو نپرس دوس داشتم اونجا بود تا سرم را بذارم رو شونش و بهش تکیه کنم.  شما ها فکر میکنین میشه یه روزی من و اون با هم تو ساحل سیسنگان قدم بزنیم ؟

 

                    *************************************

 

بچه ها واسم دعا کنین آخه فردا جواب کنکورم میاد ؟ ای خدا یعنی میشه اسم من جزو قبولیا باشه یا نه ؟ من رد میشم؟

به هر حال اگه رد شم هم ناراحت میشم اما نه اون قدر آخه امسال من هیچ کاری نکردم نه درسای پارسال رو مرور کردم نه درسای حجیم و سنگین ترم پیشم را دوره کردم اما اگه قبول شم وای چی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه قبول شم با این قد و هیکل  وایی میشم دانشجو و میرم دانشگاه وای خدایا یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشم مهندس مملکت .......

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 4 شهریور1387 در ساعت: 22:43
|+|
چی شد ؟

 

 

عزیز روزگارم مراقب خودت باش

 

خواستم بگم دوست دارم...یکی دیگه عشقتو برد

خواستم بگم مال منــــــی...یکی دیگه اسمتو برد

حتی نشد بهـــــت بگم...پیشم بمون ای خوب من

رفتی و عشق اون شدی...عشق تو شد غروب من

دوست دارم اما چه حیـــف...عشق تو مال من نبود

رفتــــــــی و بعد رفتنــت...هیچ کی به حال من نبود

نمی دونم چـــــــی شد دلت...عشق منو باور نکرد

چشمـــــای عاشقت با من حتی یه لحظه صبر نکرد

...آخــــه چـــــــرا؟؟؟ 

 

دلم واست تنگیده خیلی زیاددددددددددددد !

 

ثــانیـه ها رو نشمـار واسه کسی که رفتــــه...خوب می دونم عـــزیــزم دوریش بــــرات چه سختـــه

امــا کسی که رفتــــه بــرگـشتنـش تــو خــــوابـه...بــایـد که بـــاورت شه آرزوهـــات ســـــرابه

...کجــــــا مـی خـــوای بــری و دنبــال اون بـگـــــردی

...چـــــــرا تــو رو نخــواستـش تـــو که بــــدی نکـــردی

ارزش اون چشـاتــو با گـــــریه پــایین نیـــــار...حـــــروم نکن روزات و با حســــرت و انــتــظــــار

خـــــودش که نیست خیـــالـش پس چـــرا زنــده باشه...اون که پی بهـــونه اس بهتــره بـره جــــــدا شه

رفت تــــــو رو تـنـــــها گــذاشت خــــواست غمتــو ببـینــه

تــــــــو هـم دعـــــــا کن بــــراش به روز تــــــــو بشینــــه

این سهـــم تــو نبـــوده به پـــای اون بســــوزی...امیــــــد نداشتــه بــــاشی که بــرگـــــرده یه روزی

نفــــــــریــن نکــن بـــدون که خــــدا هـــواتــو داره...یه روز تــو ســـرنوشتش درد تــــو دلــش میـــــــذاره

درد تـــــــــو دلــش میـــــــــــــذاره

...ثــــــــانـیـــــه هـــا رو نشـمـــــار

 

 دوستت دارم

 

 

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 4 شهریور1387 در ساعت: 22:35
|+|
×)()()()()()()())()(×
سلام دوستای خوبم.خوبین ؟ با دلتنگیهاتون چیکار میکنین؟

امروز حرفای زیادی واسه گفتن داشتم اما ............... این شعر بیشتر حرفامو بیان کرد. شعری که واقعا حرفای خود خود من شباهت خیلی خیلی زیادی داره

میدونین این چند روزه همه بهم میگن ولش کن برو سراغ یکی دیگه  اما از دل من خبر ندارن که نمیتونم بابا مگه زوره  هی بهشون میگم بابا بسه  ممنونم ازتون  اما اونا واسه خودشون یه پا روانشناسن از مامانم گرفته تا دوستم  . البته خداییش اینقد بهم گفتن که دیگه دارم نا امید میشم.

خود منم دل دارم دیگه خب کم نیستن اونایی که منو دوس دارن من که تا آخر عمرم نمیتونم  یه جوری دست به سرشون کنم.

خود منم خسته شدم اینقد سر نماز دعا کردم ....واقعا خسته شدم

واسم نظر بذارین. خوشحال میشم.

 

 





نويسنده: هما مورخ: شنبه 2 شهریور1387 در ساعت: 14:57
|+|

مگه قرار نبود که من چشماتو از یاد ببرم بهم بگو چرا هنوز از همیشه عاشق ترم؟؟

 مگه قرار نبود برام مثه غریبه ها بشی ؟

 مگه نخواستم که بری از دل من جدا بشی ؟

مگه قرار نبود دیگه فکرمو درگیر نکنی دیگه به چشمای سیات چشممو زنجیر نکنی؟

مگه قرار نبود که این فاصله طولانی بشه ؟ 

دریای عشق من و تو یه شبه طوفانی بشه ؟
پس چرا اشتیاق من از هر زمونی بیشتره ؟

 چرا خدا نگاهتو از خاطرم نمیبره ؟

 





نويسنده: هما مورخ: شنبه 2 شهریور1387 در ساعت: 14:44
|+|
درخت پاییز
 
آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها   

تنها برگی روی شاخش مونده بود میونه برگا

یه شبی درخت به برگ گفت کاش بمونی در کنارم اخه من میونه برگا فقط تورو دارم وقتی برگ درختو میدید داره از قصه میمیره با خدا راز ونیاز کرد انو از درخت نگیره با دلی خورد و شکسته گفت نظار از اون جداشم ای خدا کاری کاری بکن تا بهار همینجا باشم. برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا میگفت اما خبر نداشت که باد همه حرفاشو می شنوفت باد امد با خنده ای گفت اخه این حرفا کدومه با هجوم من رو شاخه عمر هر دوتون تمومه یدفه باد خیلی خشمگین بایه قدرتی فراوون سیلی زد به برگ وشاخه تا بگیره از درخت جون اما برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید تا باد رفت پیشه بارون  بارونم قصه رو فهمید بارون گفت با رعدوبقم میسوزونمش تا ریشه تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه ولی بارونم مثل باد تو این بازی شکست خورد تا جایی رسد که بارون آرزوش این بود که میمیرد برگ نیوفتاد و نیوفتاد اخه این خاست خدا بود .هرکی زندگی شو باخته دلش از خدا جدا بود

 

 

 

 

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 1 شهریور1387 در ساعت: 0:28
|+|
5 وارونه چه معنا دارد ؟
 

 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به او خنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم

مهران پسر همسايه

پنج وارونه به مينو ميداد

آنقدرخنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي





نويسنده: هما مورخ: جمعه 1 شهریور1387 در ساعت: 0:26
|+|
جای تو خالی !!!

 

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه 
منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن 
شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 1 شهریور1387 در ساعت: 0:22
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir