تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند .تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست .
********
آدمک آخر دنیاست بخند * آدمک مرگ همین جاست بخند * آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند * دستخطی که تو را عاشق کرد * شوخی کاغذی ماست بخند * فکر کن درد تو ارزشمند است * فکر کن گریه چه زیباست بخند * صبح فردا به شبت نیست که نیست * تازه انگار که فرداست بخند * راستی آنچه که یادت دادیم * پر زدن نیست که درجاست بخند * آدمک نغمه آواز نخوان به خدا آخر دنیاست بخند *****
من که باورم نمیشه .... ۱ سال ؟؟؟ یعنی سال پیش بود که اومد تو زندگیم ؟
وای خدای من ازت ممنونم که عشق به این پاکی را گذاشتی تو دلم .
میدونم "گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه"
آره دوست دارم ...هنوزم دوست دارم !!! ۳۶۵ روز گذشت اما من که هنوز دوست دارم .
"آره کار خداست به عشق تو اسیرم آره کار خداست به خاطرت میمیرم"
تازه بعد از این ۳۶۵ روز عشقم هم بزرگتر شده . به اندازه ۱ سال ! به اندازه ۳۶۵ روز .
ولی "یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هروقت که بارون بباره تو رو کنارم میبینم "
امروز خیلی خوشحالم ....میدونی چرا ؟؟؟؟ چون تو این ۳۶۵ روز یا به عبارتی تو این ۱ سال همه وقت کنارم بود ! خیالش را میگم .... همش داشت نگام میکرد .... وقتی هم که گریه میکردم میومد تا اشکام و دونه دونه با نوک انگشتاش پاک کنه اما نمیتونست ...... بعدش با هم کلی میخندیدیم ...
خودش را که نمیدونم اما خیالش که خیلی مهربونه ! خیالش خیلی باوفاس بازم خودش را نمیدونم ؟؟
شاید خودشم همین جوری باشه .... من که نتونستم بفهمم .
به هر حال ته این آپم میخوام بنویسم :
سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره
اگه فردا نباشه دوست دارم دوباره
روز پدر هم به همه باباهای گل دنیا مخصوصا به بابای گل خودم تبریک میگم . امیدوارم که سایه همه پدرای دنیا روی سر خوانوادشون باشه .... دوستون دارم بای
نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 14 تیر1388 در ساعت: 15:59
هرچند این چند وقت با این اوضاع کمتر کسی هست که حالش مساعد باشه . جا داره که از دوستای گلم تشکر کنم که من را فراموش نکردند و تنهام نزاشتن .
از الهام خانوم گل هم تشکر میکنم که تولد به این قشنگی واسم گرفت دستش درد نکنه انشاالله که هم الی جون و هم همه دوستای خوب و مهربون کنکوریم توو کنکور قبول شن و واسه من هم دعا کنن شاید یه فرجی بشه و منم قبول شم
من قصد آپیدن نداشتم اما این آپم به خاطر گل روی راوی جون جونم هست
شعریه از فریدون مشیری، که من خیلی خیلی دوسش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .
کمی طولانیه اما فکر کنم به خوندنش بیارزه یه معضرت خواهی هم بابت عکس این آپ به شما بدهکارم چون خیلی هول هولکی درستش کردم زیاد جالب نشده ! منتظر نظراتون هستم .
"آخرین جرعه این جام"
همه میپرسند : چیست در زمزمه مبهم آب ؟
چیست در همهمه دلکش برگ ؟
چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند ،
که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال ؟
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
چیست در خنده جام ؟
که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن مینگری؟
- نه به ابر ، نه به آب ، نه به برگ ،
نه به این آبی آرام بلند ،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها ؛
من به این جمله نمی اندیشم !
من مناجات درختان را هنگام سحر ،
رقص عطر گل یخ را با باد ،
نفس پاک شقایق را در سینه کوه ،
صحبت چلچله ها را با صبح ،
نبض پاینده هستی را در گندم زار ،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل ،
همه را میشنوم ، میبینم !
من به این جمله نمی اندیشم !به تو می اندیشم !
ای سراپا همه خوبی ، تک و تنها به تو می اندیشم !
همه وقت ، همه جا ، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم !