تبليغاتX

ღ♥ღ فقط عاشقا بیان توو! ღ♥ღ





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
ღ♥ღ گناهی ندارم ولی قسمت اینه ..... ღ♥ღ
 

دوست دارم لبالب

میسوزه عشقم از تب

پر میشم از اسم تو هر ثانیه هر شب

دوست دارم تا فردا دوست دارم تا دریا

شاید ببینمت باز... تو وقت خواب و رویا ....

ساعتی از شقایق

دقیقه های عاشق

دوست دارم توبارون

تموم این دقایق

سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره

اگه فردا نباشه دوست دارم دوباره.

 

سلام دوستای خوبم .... ۱ سال گذشت

من که باورم نمیشه .... ۱ سال ؟؟؟ یعنی سال پیش بود که اومد تو زندگیم ؟

وای خدای من ازت ممنونم که عشق به این پاکی را گذاشتی تو دلم .

میدونم "گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه"

آره دوست دارم ...هنوزم دوست دارم !!! ۳۶۵ روز گذشت اما من که هنوز دوست دارم .

"آره کار خداست به عشق تو اسیرم آره کار خداست به خاطرت میمیرم"

تازه بعد از این ۳۶۵ روز عشقم هم بزرگتر شده . به اندازه ۱ سال ! به اندازه ۳۶۵ روز .

ولی "یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هروقت که بارون بباره تو رو کنارم میبینم "

امروز خیلی خوشحالم ....میدونی چرا ؟؟؟؟ چون تو این ۳۶۵ روز یا به عبارتی تو این ۱ سال همه وقت کنارم بود ! خیالش را میگم .... همش داشت نگام میکرد .... وقتی هم که گریه میکردم میومد تا اشکام و دونه دونه با نوک انگشتاش پاک کنه اما نمیتونست ...... بعدش با هم کلی میخندیدیم ...

خودش را که نمیدونم اما خیالش که خیلی مهربونه ! خیالش خیلی باوفاس بازم خودش را نمیدونم ؟؟

شاید خودشم همین جوری باشه .... من که نتونستم بفهمم .

به هر حال ته این آپم میخوام بنویسم :

 

سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره

اگه فردا نباشه دوست دارم دوباره

 

 

 

 

 

روز پدر هم به همه باباهای گل دنیا مخصوصا به بابای گل خودم تبریک میگم . امیدوارم که سایه همه پدرای دنیا روی سر خوانوادشون باشه .... دوستون دارم بای

 





نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 14 تیر1388 در ساعت: 15:59
|+|
ღ♥ღ آخرین جرعه این جام ... ღ♥ღ

 

سلام دوستای   گلم امیدوارم حالتون خوب باشه 

هرچند این چند وقت با این اوضاع کمتر کسی هست که حالش مساعد باشه  .  جا داره که از دوستای گلم تشکر کنم که من را فراموش نکردند و تنهام نزاشتن  .

از الهام خانوم گل هم تشکر میکنم که تولد به این قشنگی واسم گرفت دستش درد نکنه انشاالله که هم الی جون و هم همه دوستای خوب و مهربون کنکوریم توو کنکور قبول شن و واسه من هم دعا کنن شاید یه فرجی بشه و منم قبول شم   

من قصد آپیدن نداشتم اما این آپم به خاطر گل روی راوی جون جونم هست    

شعریه از فریدون مشیری، که من خیلی خیلی دوسش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .

کمی طولانیه اما فکر کنم به خوندنش بیارزه یه معضرت خواهی هم بابت عکس این آپ به شما بدهکارم چون خیلی هول هولکی درستش کردم زیاد جالب نشده   ! منتظر نظراتون هستم .

 

"آخرین جرعه این جام"

 

همه میپرسند : چیست در زمزمه مبهم آب ؟

 چیست در همهمه دلکش برگ ؟

چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند ،

که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال ؟

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟

چیست در کوشش بی حاصل موج ؟

چیست در خنده جام ؟

که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن مینگری؟

- نه به ابر ، نه به آب ، نه به برگ ،

نه به این آبی آرام بلند ،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها ؛

 

من به این جمله نمی اندیشم !

من مناجات درختان را هنگام سحر ،

رقص عطر گل یخ را با باد ،

نفس پاک شقایق را در سینه کوه ،

 صحبت چلچله ها را با صبح ،

نبض پاینده هستی را در گندم زار ،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل ،

همه را میشنوم ، میبینم !

من به این جمله نمی اندیشم !به تو می اندیشم !

ای سراپا همه خوبی ،  تک و تنها به تو می اندیشم !

همه وقت ، همه جا ، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم !

تو بدان این را ، تنها تو بدان

تو بیا ، تو بمان با من تنها تو بمان .

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب !

من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند !

اینک این من که به پای تو در افتادم باز .

ریسمانی کن از آن موی دراز ،

تو بگیر !  تو ببند  !  تو بخواه ! 

پاسخ چلچله را تو بگو . قصه ابر هوا را تو بخوان !

تو بمان با من تنها تو بمان !

در دل ساغر هستی تو بجوش !

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست .

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش !

 

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: جمعه 5 تیر1388 در ساعت: 23:25
|+|
ل....ا.....و .... ی...و...و

 

  

 

 

 





نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 1 تیر1388 در ساعت: 23:51

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir