تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند .تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست .
******** وقتی نیستی گل هستی خشک و بیرنگ میشه × نمیدونی که چقدر دلم برات تنگ میشه × وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم میکنند × با زبون بسته محکوم به گناهم میکنند × گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره × چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره ×
سلام بچه ها . خیلی وقت بود که نبودم اما اومدم .دلم واستون خیلی تنگ شده !
ببخشید که نتونستم واسه خیلی از دوستان نظر بزارم و جواب محبتاشون را بدم . اما یاد همتون هستم .
منم که اینجا تو غربت موندم و گیر کردم دلتنگیاش اگه نبود خیلی خوب بود اما بگذریم که خونمون هم یه جورایی دلتنگ بودیم ....دلم واسه همتون تنگیده ! واسه آجی الی هم همین طور ... ریحانه هم همین طور ! الهه جونم از تو هم ممنونم که به یاد من هستی و من و تنها نمیزاری
دیشب تو سوئیتمون جشن تولد رکسانا جون بود جای دوستای خوبم خالی . جمعه هم تولد سونیا جونه چهارشنبه هم که درسامون را میخونیم و پروژه هامون را انجام میدیم ۵ شنبه هم با شقایق جونم میخام برم مشهد .
اینم از آپ جدید من . دوستون دارم تا آپ بعد بای بای ....
چشمام و ببین دستام و بگیر
نگو دیگه نگو کوچیک و کم بودی
مغرور از هم و نه دور از هم و
من و تومال هم قسمت هم بودیم
نمیدونم که میدونی بدون تو نمیتونم
نمیدونم که میدونی تو نباشی نمیمونم
نمیدونم بدون من میتونی یا نمیتونی
تومیتونی که دستاتو به دست من برسونی
من و اونجوری که هستم بشناس با یه دنیا احساس
تو را اونجوری که هستی میخوام دیگه نه واسه رویاهام
نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 17 آبان1388 در ساعت: 13:50
سلام . حالتون ؟ احوالتون ؟ خوبین ؟ خوشین ؟ چه خبرا ؟ به به ببین چه خبره اینجا !!
امروز اینجا یه قانون داره قانونشم اینه که هر کی اومده اینجا باید غم هاشو بزاره جلو در بعد بیاد توو !!
وقتی هم خواست بره میتونه غم ها را جا بزاره یا اینکه دوباره بر داره و بره اما "وورد غم ها ممنوع" .
امروز اینجا یه خبراییه ، بببین چه شلوغ پلوغه ..... بادکنک ها را نگاه کن .. نگا کن همه دارن میخندن پس یالا تو هم شروع کن به خنده و شادی .... آخه امروز روز تولد یکی از قشنگ ترین و مهربون ترین و بهترین فرشته های خداست فرشته ای که یه ساله ازش بی خبرم و امیدوارم هر جا هست خوش باشه
اوون فرشته امروز میره تو 24 سالگی که انشاالله تولد 124 سالگیش را با شما دوستای خوبم جشن بگیریم .
نازنینم چه دعا بهتر از این ؟ خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق ، هر غروبت دلشاد فکر کنم امروز توو پادگان واسش جشن تولد گرفتن دوستاش شایدمممممممم مرخصی داشته باشه اما مهم اینه که هر جا که هست خوش باشه امیدوارم بهترین جشن تولدش را داشته باشه
حالا همه باهم : "تولد تولد تولدت مبارک " حالا بیایین وسط .. به به سلام علیکم ریحانه جونم خوبی خانومی ؟ صفا آوردی عزیزم . اِ ، الی جون تو هم که اومدی . قربونتون برم صفا آوردید ... به به آقا حمید هم که هستن ! نینا خان هم هست به به خوبی الهه جونم ؟؟؟ اِ ببخشید نگار جونم شما را ندیدم عزیزم .. وای چه شلوغ شده ، به به علی آقای خودمون شما هم که هستی ... خب پس حالا که اومدی تا اینجا باید واسمون بخونیا فعلا از خودتون پذیرایی کنید به به نوید خان هم که هستن آقا محمد رضا هم هست بابا خیالت راحت اسمم هماس نه غزل از فرزین گوش بر هم خبری ندارم
ستاره جونم خوشحالم که جشنمون را نورانی کردی خانومی میبینم که با غزل خانوم گل اومدید . خوش اومدید به به مهمون جدیدم داریمم الیاس خان به به
خب حالا حالااااااااااااا حالاااا 6X8 تیاش بیان وسط سریع ، اگه این و دوس ندارین بریم تو فاز بندری حالا همگی بیان وسط مسط ببینم جسد مسد دخترا رااااا
به به .... حالا نوبت کیک تولده ... خودش که نیست مجبوریم زحمت فوت کردن شمع عا را بندازیم گردن ریحانه جوووووووووون و الی جوووووووون خودم هم این یکی را فوت میکنم .
خوبید ؟؟؟؟ خوشید ؟؟؟ تابستون خوش میگذره ؟؟؟؟ با ماه رمضان چه میکنید ؟؟؟؟ نماز روزتون قبول
موقع دعا ما را فراموش نکنید ها مطمئن باشید منم واسه تک تکتون دعا میکنم
دوستون دارم
یهو همه چی عوض شد نمیدونم چرا ؟؟؟؟ عشق یعنی چی ؟؟؟ چرا خدا ما را به اونی که دوسش داریم نمیرسونه ؟؟؟ چرا باید اینقدر عذاب بکشیم ؟؟؟ نمیدونم چه رسمیه .... "چه رسمی داره این دوره زمونه که هر روزش یه جا عاشق کشونه"
یه موقع هایی اصلا تعجب میکنم ..... چرا اونهایی که هر روز عاشق یکی میشن بیشتر طرفدار دارن ؟؟؟؟ چرا اگه الان دوستیشون به هم بخوره ککشون هم نمیگزه و سریع میرن سراغ یکی دیگه ؟؟؟؟ اما جالب اینجاست که همونای دیگه براشون میمیرن و بازم فرقی نمیکنه ... خیلی دنیای بدیه رسم بدی داره واقعا عاشق کَشه اما حالا من به خاطر عشقی که بهش دارم علاوه بر اینکه از دوستام طعنه و کنایه میشنوم باید از کسای دیگه هم بشنوم که بهم تهمت میزنن و عشقم را با چیزای دیگه اشتباه میگیرن
بعضی وقتا میام همه چیزو فراموش کنم اما نمیتونم از خودم خجالت میکشم از فکر خیانت هم حالم به هم میخوره .... چند بار فکرمو به افراد دیگه مشغول کنم اما نشده ... دووم نیاوردم و دل اونا هم شکستم و دل خودم هم بیشتر ترک خورد بدترین نحو ممکن !!!!!
اما دیگه مجبورم که برم و ازش دورتر از همیشه باشم نمیگم میتونم یادش را و عشقش را تو قلبم بکشم اما سعیم را میکنم چون بهم اثبات شد که عشقم را باور نداره حالا هر چقدرم که این عشقم پاک باشه به نظر اوون فراموش شدنیه میخوام راحت باشه و میخوام سایه شوم عشق من لطمه ای به عشق و زندگی اوون نزنه نمیخوام چشمم دنبالش باشه در حالی که اوون چشمای نازش دنبال یه عشق دیگست
خدا چرا دل من و شکستن ؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟ چرا ؟؟؟چرااااااااااا ؟؟؟؟؟ میخوام بمیرم ولی بی گناهم .....
خدایا مراقب عشقم بمون و به آرزوهای قشنگس رنگ حقیقت ببخش . خدایا نزار رنگ عشقم باعث بی رنگ شدن رویاهاش شه . خداجون مراقب عشقم بمون
اینجا لازمه که یه تشکر حسابی از دوست خوب و نازنیم ریحانه جون کنم ..... امیدوارم که مشکل ریحانه جونم هم حل شه ... مشکل همه عاشقا حل شه .... از همین جا میگم "دوست دارم گلم" . الهه خانوم گل هم همین طور ... ممنونم که توو این مدت اوون جملات قشنگ را برام مینوشتی عزیزم امیدوارم که موفق باشی گلم
یه خبر دیگه هم براتون دارم نتایج کنکور کاردانی را اعلام کردند منم قبول شدم نمیدونم ترم اول یا ترم دوم اما دانشگاه نیشابور خراسان قبول شدم خیلی خیلی سرم شلوغ شده و مشغول خرید کردن وسایل مورد نیازم هستم و خداحافظی از دوستام و سر زدن به فامیل و خلاصه استفاده به تمام معنا از این فرصت باقیماندم اما میام و سر میزنم به همتون و نظرای قشنگتون را میخونم .
خلاصه تنها بودم تنهاتر هم شدم و باید از خانوادم هم دور باشم اوون هم درست توو زمانی که به یه پناه احتیاج دارم . واسم دعا کنید . دعا کنید که به دعاهای شما دوستای خوبم خیلی محتاجم .
مجبورم که دیگه دیر به دیر آپ کنم اما باز هم منتظر شما دوستای خوبم هستم و امیدوارم که مثل همیشه تنهام نزارید دوستون دارم
امیدوارم آپ اینبارم هم به دلتون بشینه ، منتظر نظرای قشنگتون هستم .
مگه قرار نبود که من چشماتو از یاد ببرم
بهم بگو چرا هنوز از همیشه عاشق ترم؟؟
مگه قرار نبود برام مثه غریبه ها بشی ؟
مگه نخواستم که بری از دل من جدا بشی ؟
مگه قرار نبود دیگه فکرمو درگیر نکنی
دیگه به چشمای سیات چشممو زنجیر نکنی؟
مگه قرار نبود که این فاصله طولانی بشه ؟
دریای عشق من و تو یه شبه طوفانی بشه ؟ پس چرا اشتیاق من از هر زمونی بیشتره ؟
چرا خدا نگاهتو از خاطرم نمیبره ؟
نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 15 شهریور1388 در ساعت: 13:48
تابستون خوش گذشت ؟؟؟ امیدوارم لحظه های خوشی داشته باشید
واسه من که خیلی خوب بود خدارا شکر شاید بهترین تابستون خب بازم ممنونم از همه دوستایی که من را تنها نزاشتن
راستی ۲ تا خبر ......... اولیش اینکه یکی از دوستای گل به نام "علی مرداب" به تازگی یه آهنگ خیلی خیلی قشنگ با همکاری دوستاشون خوندن پیشنهاد میکنم از دستش ندید چون واقعا فوق العاده کار کردن .
دومین خبر هم مربوط میشه به یکی از دوستای دیگه به نام آقای "ندگا" که ایشون هم به تازگی آلبومشون را برای دانلود رو سایت ها گذاشتن و خیلی هم قشنگ هست امیدوارم که اون هم از دست ندید .
آین آپم را خیلی دوست دارم متن شعر من را میبره به سال پیش به خاطراتم ....... خیلی دوسش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
تا آپ بعدی خدا حافظ
می خوام که با دست خیال,خدا رو نقاشی کنم رو زانوهاش اشک بریزم , هوا رو بارونی کنم گریه کنم گذشتمو ,سر روی پاهاش بزارم بگم غریبم بی نشونم , برس بدادم می خوام رو تارو پود شب,مقصد و بی هدف برم تو این هوای بی نفس , برم به آخر برسم برم یه جایی که فقط , تو باشی و بی کسیام تو سرنوشت دست ببرم , بهشت و تا خودت بیام تو نفس آخر عشق , تنهاتر از خدا شدم اشکی نمونده تو چشام ,با گریه بی وفا شدم غصه شکسته دلم و,آخر این سفر کجاس وقت بریدن منه , دلهره از دلم جداس تنها تر از خیال تو , دل و به دریا می زنم "من و صدام کن که می خوام,دل از جدایی بکنم"
دستام و بگیر می دونم, تویی اون همیشه با من اینه اون محال ممکن , مثل اشک شیشه با من
نويسنده: هما مورخ: شنبه 17 مرداد1388 در ساعت: 16:5
من که باورم نمیشه .... ۱ سال ؟؟؟ یعنی سال پیش بود که اومد تو زندگیم ؟
وای خدای من ازت ممنونم که عشق به این پاکی را گذاشتی تو دلم .
میدونم "گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه"
آره دوست دارم ...هنوزم دوست دارم !!! ۳۶۵ روز گذشت اما من که هنوز دوست دارم .
"آره کار خداست به عشق تو اسیرم آره کار خداست به خاطرت میمیرم"
تازه بعد از این ۳۶۵ روز عشقم هم بزرگتر شده . به اندازه ۱ سال ! به اندازه ۳۶۵ روز .
ولی "یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هروقت که بارون بباره تو رو کنارم میبینم "
امروز خیلی خوشحالم ....میدونی چرا ؟؟؟؟ چون تو این ۳۶۵ روز یا به عبارتی تو این ۱ سال همه وقت کنارم بود ! خیالش را میگم .... همش داشت نگام میکرد .... وقتی هم که گریه میکردم میومد تا اشکام و دونه دونه با نوک انگشتاش پاک کنه اما نمیتونست ...... بعدش با هم کلی میخندیدیم ...
خودش را که نمیدونم اما خیالش که خیلی مهربونه ! خیالش خیلی باوفاس بازم خودش را نمیدونم ؟؟
شاید خودشم همین جوری باشه .... من که نتونستم بفهمم .
به هر حال ته این آپم میخوام بنویسم :
سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره
اگه فردا نباشه دوست دارم دوباره
روز پدر هم به همه باباهای گل دنیا مخصوصا به بابای گل خودم تبریک میگم . امیدوارم که سایه همه پدرای دنیا روی سر خوانوادشون باشه .... دوستون دارم بای
نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 14 تیر1388 در ساعت: 15:59
هرچند این چند وقت با این اوضاع کمتر کسی هست که حالش مساعد باشه . جا داره که از دوستای گلم تشکر کنم که من را فراموش نکردند و تنهام نزاشتن .
از الهام خانوم گل هم تشکر میکنم که تولد به این قشنگی واسم گرفت دستش درد نکنه انشاالله که هم الی جون و هم همه دوستای خوب و مهربون کنکوریم توو کنکور قبول شن و واسه من هم دعا کنن شاید یه فرجی بشه و منم قبول شم
من قصد آپیدن نداشتم اما این آپم به خاطر گل روی راوی جون جونم هست
شعریه از فریدون مشیری، که من خیلی خیلی دوسش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .
کمی طولانیه اما فکر کنم به خوندنش بیارزه یه معضرت خواهی هم بابت عکس این آپ به شما بدهکارم چون خیلی هول هولکی درستش کردم زیاد جالب نشده ! منتظر نظراتون هستم .
"آخرین جرعه این جام"
همه میپرسند : چیست در زمزمه مبهم آب ؟
چیست در همهمه دلکش برگ ؟
چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند ،
که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال ؟
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
چیست در خنده جام ؟
که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن مینگری؟
- نه به ابر ، نه به آب ، نه به برگ ،
نه به این آبی آرام بلند ،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها ؛
من به این جمله نمی اندیشم !
من مناجات درختان را هنگام سحر ،
رقص عطر گل یخ را با باد ،
نفس پاک شقایق را در سینه کوه ،
صحبت چلچله ها را با صبح ،
نبض پاینده هستی را در گندم زار ،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل ،
همه را میشنوم ، میبینم !
من به این جمله نمی اندیشم !به تو می اندیشم !
ای سراپا همه خوبی ، تک و تنها به تو می اندیشم !
همه وقت ، همه جا ، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم !
این آپ را گذاشتم به عهده الی جون و من هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب این آپ ندارم . "هما"
دوستون دارم بای
بهاران فصل تولد تو ، میخونم فقط به خاطر تو
دل من دیگه آروم نداره ، تو رو خواسته ، دیگه راهی نداره
شب تولدت باز مثه پارسال ، بی قرارم ، بیقراری مثه هرسال
تو این دقیقه ها و لحظه ها همه میتونن ، برای تو گل عشق و بیارن
به تو میگن شدی عروس گل ها ، تولدت مبارک گل زیبا
سلام سلاممممممممممممم به همه ی کسانی که الان وارد این وبلاگ شدن و دارن مطالب این وبو می خونن .
سلام همای عزیزم
قبل از هر چیز بهتره که خودم رو معرفی کنم .
من الهام هستم . 17 سالمه و سال اخر رشته حسابداری و در حال حاضر مشغول امتحان نهایی ها و کنکور هستم . رفیق فاب 8 ساله هما جون هستم . کسی که در همه لحظه ها کنارش بود ، هست و خواهد بود .
امروز میخوام با این آپ اینجا رو بتروکونماااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ، ای ول؟ ای وللللللللللللللللللللللللللللل
به قول مامانت 18 سال پیش خدا یه فرشته کوچولو را به یه پدر و مادر هدیه داد. یه فرشته کوچولوی
شیطون که با خودش شادی آورد .
تولدت مبارک جیگررررررررررر
روز تولد تو میلاد عشق پاکه * برای شکر این روز پیشونی ام به خاکه*
من سر سپرده هستم * تا مرز جون سپردن * با یک اشاره تو * حاضر برای مردن
این شعریه که هم من دوس دارم (منم متولد بهارم) و هما جون بیشتر از من . همون شعری که هر وقت دلمون میگرفت یا هر وقت خوشحال بودیم و در تموم لحظه هایی که در کنار هم بودیم با هم زمزمه میکردیم . همون شعری که هر وقت زمزمه میکردم بغض میکردی و اشک تو چشمات جمع میشد .
همون شعری که یه حالی پیدا میکردی که من هیچ وقت و هیج جا عینشو ندیده بودم .
دختر چل گیس بهار / سرخی خوشرنگ انار / دردونه ی ماه و نسیم / عطر همیشه موندگار / پیرهن آسمون به تن / فرشته ی زیبای من / غروب خستمو ببر / تا شب مهتابی شدن / اونکه شدی نیلوفر / باغ ترانه هاش منم / منی که سرسپرده ی / اون دوتا چشم روشنم / تا چشمای تو هس کسی / ماهو به روم نمی زنه / نیلوفر ترانه هام / خدای دنیای منه / تا دنیا دنیاس تو بمون کنارم / من هیچکسو غیر تو دوس ندارم / تا دنیا دنیاس دل من فداته / اون دلی که عاشق خنده هاته ....
خببببب . حالا میخوام براتون از این موجود خبیثثثث تعریف کنم تا بهتر بشناسینش .
یه روز با هم رفته بودیم پارک پامچال من با دوچرخه ، هما با اسکیت برد . دم آبخوری که رسیدیم من شتلپپپپپپپ افتادم زمین ، این موجود خبیث خائن جلوی کلی آدم (شامل آقا پسرهای با پرستیژ) به من هر هر هر خندید. منم جوش آوردم ولی از اونجا که خدا جای حق نشسته بعد از چند دقیقه یهو دیدم یه صدایی اومد "شاتتاااااااااااالاااااااااااااااقققق" برگشتم دیدم هما ی خبیث جلوی همون آقایون با شخصیت با زمین یکی شده منم نامردی نکردم و هر هر هر هر هر بهش خندیدم .
اما این موجود خبیث این قدر رو داره که خودشم هر هر هر هر به خودش میخندید .
نتیجه اخلاقی: موجودیست خبیث ، پرروووووو ، باحال ، شوخ و شنگ ، یکی یدونه (امشب شب جنونه)
بی اجازش یه بیو هم ازش میگم .... اصلا به اون چه ...... مگه فضوله ؟ این آپ کاملا در اختیار منه .
تا چشش در آد . این همون بیوئی هست که واسم تو دفترم نوشته .
اسم : هما ، فاطی (من بهش میگم قرو قاطی ) ، تولد : 8/3/1370 ، دیوونه : حسین مخته ، دوستدار : ساسی مانکن ، روانی : "الی جون خودش" من و میگه هااااااااااااااااااا دلتون بسوزه ، رنگ : آبی روشن
از همه مهمتر "خصلت " :
مثه همه خردادیا : بیزار از کارای خونه مخصوصا گردگیری ، شیطون ، آب زیرکاه ، شدیدا حساس ، ترسو ، تریپش من و کشته اسپرت . ماه : فروردین و خرداد و شهریور .
دیگه تموم شددددددد .
اینم آپ تولد که همه چیزش مثه خودش "قرقاطی" شد . منتظر نظراتون هستم .
خدافظییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 7 خرداد1388 در ساعت: 19:13
تو اگر با من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار
سلام دوستای خوبم . امیدوارم که حال همتون خوب باشه و روزهای شادی و در پیش داشته باشید .
باز دوباره با یه آپ جدید اومدم پیشتون .دلم براتون تنگ شده بود . جای اونایی هم که بودن و الان نیستن خالی به خصوص "محمد" عزیز (ERMIAGILAR) .
امیدوارم هر جا هست شاد شاد باشه .
واسه مطلب این آپ مشکل داشتم . هنوزم نمیدونم چی بنویسم خیلی چیزا هست که دوست دارم بگم .
اول اینکه : عزیزم خوشحالم که دختر بهارت را پیدا کردی . نیلوفر باغ ترانه هات را . اون اول بهاره و من آخر بهار . اون آخر فروردینه و من اوایل خرداد
خیلی جالبه
اگرچه منم دختر بهارم اما شاید خدا خواست ایجوری شه ..... دختر بهاریکه تنها در میان "تن ها" عاشق بمونه.
خوشحالم که لبات خندونه . امیدوارم که قلباً هم شاد باشی عزیزم . دوست دارم حتی اگه تو من رو دوست نداشته باشی اشکال نداره چون به اندازه هردوتامون دوست دارم
و این هم آپ جدیدم . متن آهنگی که هر شب گوش میدم و خیلی دوسش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
Little girl kisses her mom
Tells her I love you
Holds on to her hand
Little girl doesn’t have much
She walks with a smile
She’s so full of life
But she cries in the night
Just try to hold on
No one can hear her
She’s all alone
This little girl
Closes her eyes
All that she wants
Is someone to love
Someone to love
Little girl
She’s all grown up
Oh she’s getting famous
She’s a big star
Oh little girl
Fights with her mom
Can’t believe money
Changed who she loved
And she cries in the night
Just try to hold on
But no one can hear her
She’s all alone
This little girl
Closes her eyes
All that she wants
Is someone to love
Someone to love
She cries in the night
Just to try to hold on
No one can hear her
She’s all alone
This little girl
Closes her eyes
All that she wants
Is someone to love
Someone to love
To love
Someone
دختر کوچولو مادرشو می بوسه
به او میگه که دوستش داره
بغلش می کنه
دختر کوچولو چیز زیادی نداره
همیشه لبخند میزنه
او پر از زندگی هست
ولی او شب ها گریه می کنه
تلاش می کنه اشکاشو نگه داره
هیج کس صداشو نمی شنوه
او خیلی تنهاست
این دختر کوچولو
چشماشو می بنده
تمام چیزی که می خواد
کسی هست که عاشقش باشه
کسی که عاشقش باشه
دختر کوچولو
حالا بزرگ شده
او به شهرت رسیده
او یه ستاره بزرگ هست
اون دختر کوچولو
با مادرش دعوا می کنه
نمی تونه باور کنه پول
کسی را که دوست داشت تغییر داده
او شب ها گریه می کنه
تلاش میکنه اشکاشو نگه داره
ولی هیچ کس نمی تونه صداشو بشنوه
او خیلی تنهاست
این دختر کوچولو
چشمهاشو می بنده
تمام چیزی که می خواد
کسی هست که عاشقش باشه
کسی که عاشقش باشه
عاشقش باشه
نويسنده: هما مورخ: شنبه 2 خرداد1388 در ساعت: 15:15
از دوستای خوبم هم ممنونم که بهم سر میزدن و واسم کامنت میزاشتن از علی آقا . نینا . آجی نگار . آجی ندا. راوی جونم . اهورا . عاشق دل شکسته و دوستای گل دیگم که بهم دلگرمی میدادن
دیگه قصد نداشتم بلاگم را آپ کنم اما تو این چند وقت یه سری اتفاق افتاد که خودم هم باورم نمیشه از خوشحالی دوست دارم تو آسمونا پرواز کنم
امیدوارم از این اپ هم خوشتون بیاد .
تا آپ بعدی بای HOME3
تو آسمونی که رنگ شبِ ، ستاره میمیره
دل من عاشق از دوری میترسه بهونه میگیره
تو بری بهونه میگیره ، واسه رفتنت دیره
این صدای من با نبودن تو ، ترانه کم داره
خونه میشه زخمی از بغض دلتنگی
که زیر آواره ، توبری که زیر آواره غصه میباره
تو مثه بارون اومدی عاشق و آشنا
اومدی خنده شد گریه هام
تو را میخواسته دل از خدا
اگه نباشی میرسه غربت از راه دور
نمیره سایه از شهر نور، میشکنه عاقبت این غرور
تو باشی پائیز چشمای من بهارو میبینه
رو دل بیخاطرم عطر زیبای گذشته میشینه
تو رو توو گذشته میبینه ، توئی عشق دیرینه
تو مثه بارون اومدی عاشق و آشنا
اومدی خنده شد گریه هام،تو را میخواسته دل از خدا
اگه نباشی میرسه غربت از راه دور
نمیره سایه از شهر نور، میشکنه عاقبت این غرور
نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 در ساعت: 14:38
سلام خدمت دوستای خوبم . ممنونم که من را تنها نزاشتین .
من با 2تا خبر اومدم البته خبر اول برای بچه های کنکوریه که رشتشون کامپیوتره
خیلی دردناکه بچه ها امیدوارم طاقت شنیدنشو داشته باشید .
چند وقت پیش بود که رفته بودم پیش آقای یگانه (مولف کتاب های نکته به نکته) ازش سوال داشتم که بهم گفت برای کنکور امسال ما مبانیمون حذف میشه اما ریاضی "3" به جای مبانی اضافه میشه
واقعا واسه هممون متاسفم
و خبر دوم که واقعا بدتر هست اینه کهههههه ساسی مانکن و گروه رادیان (اهنگ نیناش ناش را باهم خونده بودن) به همراه 13 نفر از رپرا را توو اصفهان گرفتن البته امیدوارم که هر چه زودتر شایعه بودن آن را اعلام کنن
و اما آپ امروز
میگن عید از توو همین کوچه میاد * یه مسافر ازهمین را میرسه
آشنای سفر سبزه و نوور * اگه امروز نشه فردا میرسه
پلک آسمون دوباره میپره *ماهی قرمزا با هم کِل میکشن
موجا تا آسمونا سر میزنن * صدفا دستی به ساحل میکشن
فصل سیب سرخ حوا میرسه* انگاری ادم از آسمون میاد
همه ترانه ها منتظرن * باز صدای مخمل اذوون میاد
کی میگه با خنده یدونه گل * فصل سردمون بهاری نمیشه ؟
کی میگه با چشمه یه چشم تر * همه رودخونه جاری نمیشه ؟
میگن عید از توو همین کوچه میاد * یه مسافر از همین را میرسه
اگه امروز نیومد خیالی نیس * عمر من اما به فردا میرسه ؟
هفته دیگه 4 شنبه سوریه هم دوست دارم و هم میترسم
کلاسام هم تا هفته دیگه دامه داره امیدوارم که هیچ کسی آسیب نبینه و من و نیلوو جونم هم (رفیق شفیق بنده که تمام پیاده روهای چهارراه طالقانی و سه راه گوهردشت و فلکه و شاهین ویلا و .... را توو برف و بوران و افتاب خشن و .... دوش تا دوش هم سپری کردیم و هیچ وقت هم را تنها نزاشتیم و با هم دووس جووووووووووون هستیم] ) در کنار سایر عزیزان زنده بمونیم میدونین که ما هنوز جوونیم وهزار تاااااااااااااااااااا آرزو داریم و دوس داریم پله های ترقی را یکی یکی طی بکشیم اِاِاِ ببخشید طی کنیم .
خب سرتون بیش ز این درد نمیارم .
با آرزوی داشتن یه سال خوب و پربرکت واسه همه دوستای خوبم . امیدوارم بهترین بهار زندگیتون باشه و در کنار بهترین عزیزانتون و با بهترین ساعات سپری شه . سر سفره هفت سین من را فراموش نکنین .
دوستون دارم تا بعد با بای
نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 19 اسفند1387 در ساعت: 21:53
دلم واسه همتون تنگ شده بود ممنونم از همه شما آبجیا و داداشای خوب که من را تو این مدت تنا نزاشتین .
به در خواست "نینا" این آپم یکی ار دو بیتی های رهی معیری هستش امیدوارم خوشتون بیاد
بايد خريدارم شوي تا من خريــــــــدارت شو م وزجان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم من نيســــــتم چون ديگران بازيچه بازيگران اول به دام آرم ترا و آنــــــگه گرفتارت شوم
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
ممنونم از نظراتتون . امشب آپم با بقیه آپام متفاوته . در حقیقت داداش حمیدم منو به یه بازی دعوت کرده که باید 5 تا چیزی که میترسم و چندشم میشه اینجا براتون بنویسم
۱ - دوست نامرد
۲- آدم دروغ گو
۳-سوسک
۴-تاریکی
۵-ارتفاع
من در آخر با تشکر از داداش حمید ۶ تا از دوستای خوبم را به این بازی دعوت میکنم :
۱)ندا خانوم گل
۲)آقا محسن (عزرائیل)
۳)سایه خانوم عزیزم
۴)راوی
۵)آقا حمید (غریبه)
۶) نینا جان
و از سعید جان پسر دایی خوبم معذرت میخوام چون داداش حمید قبلا دعوتش کرده بود دعوتش نکردم .
نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 28 آبان1387 در ساعت: 21:56
خیلی خیلی ناراحتم از زندگی سیر شدم نمیدانم به کی گیر بدم ؟
میگین چرا ؟ به خاطر اینکه من بیچاره امسال هیچ درسی نخونده بودم واسه کنکور به همین خاطر امیدی به قبولی نداشتم و فقط تهران و کرج را زدم .
بعد هم با خیال راحت نشستم واسه سال دیگه بخونم که قبول شم
غافل از اینکه وقتی کارنامه ها اومد رفتم دیدم رتبم جوری بود که اگه شهرستان زده بودم قبول بودم میخواستم خودم و بکشم .
هیییییییییی من چرا باید این جوری میشدم ؟ آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااا ؟
حالا باید بشینم گوشه خونه درس بخونم و معلما و مشاورا همش سر کوفت بزنن و هی بگن :"درس بخون . ۲ ساعت خواب کافی . تلوزیون نبین . این کارو نکن . کنجد بخور بادوم بخور درد بخور" و هی حرفاشونو عین چماق بکوبن تو فرق سرم
اگه پسر بودم حتما معتاد میشدم یا مثلا این طوری چون کلاس سیگار برگ بیشتره
بگذریم که من حتی قلیون هم نمیکشم چه برسه به سیگار و اعتیاد
راستی اگه شماها جای من بودین چیکار میکردید ؟ منتظر نظراتون هستم
نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 15 آبان1387 در ساعت: 12:12
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم .خالا میفهمم که گل نیلوفر مغرور نبوده .
ღ♥ღღ♥ღ
خدا جون وقتي مرا نقاشي مي کردي زيبا نقاشي ام کردي ممنون!!! سالم نقاشي ام کردي باز هم ممنون... با غرور نقاشي ام کردي باز هم ممنون... ولي آخه خدا جونم چرا تنها نقاشي ام کردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ღ♥ღღ♥ღ
فقط تو ميتوني كاري كني كه
دلم از اين همه حسرت جدا شه
به تنهاييت قسم تنهاي تنهام
اگه دستم تو دست تو نباشه
نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 13 آبان1387 در ساعت: 22:8
پرسشنامه ای که در دانشگاه نورث استرن بوستون تهیه شده است ، چندان به جزئیات عشق کاری ندارد و به طور کلی ، میخواهد ببیند که آیا شما اصلا عاشق هستید یا نه ؟ و اگر عاشق هستید چقدر عاشق هستید ؟
اگر برای خودتان هم دانستن این موضوع جالب است بهتر است که پرسشنامه زیر را پر کنید :
طرز تکمیل پرسشنامه :
عبارات پایین صفحه را بخوانید، معشوقتان را تصور کنید و به جای کلمه "او" نام معشوقتان را بگذارید. حالا جلوی هر عبارت ، این طوری شماره بگذارید :
اگر با هر عبارت کاملا موافق بودید، عد 7
اگر نسبتا موافق بودید عدد 6
اگر کمی موافق بودید عدد 5
اگر مطمئن نبودید عدد 4
اگر با آن کمی مخالف بودید عدد 3
اگر نسبتا مخالف بودید عدد 2
و اگر کاملا مخالف بودید عدد 1 را جلوی عبارت بنویسید :
1.همیشه برای رسیدن به او خیلی عجله دارم .
2.او را خیلی جذاب میدانم.
3.او نسبت به بیشتر مردم، عیب های کمتری دارد.
4.برای او هر کاری که لازم باشد انجام میدهد.
5.به نظر من او خیلی دلنشین است.
6.دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7.وقتی کاری را با او انجام میدهم، آن کار برایم خیلی دلنشین میشود.
8.دوست دارم که او مال ممن باشد.
9.اگر اتفاقی برای او بیفتد ، خیلی ناراحت میشوم.
10.خیلی وقت ها به او فکر میکنم.
11.این برایم خیلی مهماست که او به من علاقه داشته باشد.
12.وقتی با او هستم کانلا خوشحالم.
13.برایم خیلی دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
این هم یه داستان دیگه از من بخونین و مثل داستان مانکن نظر ندید
توی یه روزبارانی اتفاق افتاد. توی بالکن بودم و بارشباران را تماشا میکردم که یه صدایی از اتاقم به گوشم رسید . در اتاقم را باز کردم. یک کبوتر سپید را دیدم که با نگاه معصومش از پشت پنجره بهم زل زده بود. معلوم بود ؛ از نگاهش فهمیدم که التماسم میکنه. رفتم طرف پنجره اتاقم و پنجره را واسش باز کردم.
کبوتر سپید بی رمق افتاد توی آغوشم و آرام گرفت بالش بد جوری زخمی بود. آرامش خاصی بهم دست داد،کبوتر سپید چند روزی میشد که مهمون من بود عادت کرده بود که هر شب واسش یه قصه بگم و با قصه من خوابش ببره.
تنها کسی بود که به قصه های من گوش میداد. بال کبوتر کم کم خوب شد اما بازم از پیشم نرفت . هر چه قدر بهش گفتم آسمون جای توئه نه آغوش من اما این حرفا به گوشش نرفت تا اینکه من بهش بد جوری عادت کردم و این من بودم که باید واسش قصه میگفتم تا خوابم ببره ؛ اما نمیدونستم رسم کبوترا اینه که وقتی یه نفر عاشقشون شد پر بکشن و برن واسه همیشه...
کبوتر من هم مثه بقیه کبوترا همین که ماجرا را فهمید از اتاقم پر کشید و رفت به آسومونا و پشت سرش را هم نگاه نکرد. اما من هنوز هم منتظرش هستم و خواهم ماند تا ابد.
خواهش میکنم هر کسی یه کبوتر سپید با چشمای سیاه و پر از التماس و یه دل مهربون دید به اون از طرف من بگه که :"آغوش من همیشه واست بازه پس به یاد همون روز بارونی دوباره بیا کنارم. "
نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 7 آبان1387 در ساعت: 11:56
سلام دوستای خوبم.این داستان نوشته خودم هست پیشنهاد میکنم که حتما بخونیدش
لطفا نظر یادتون نره .
چند وقت پیش بود که توی مغازه دیدمش ، زل زده بود به چشام ، زیر چشمی نگاهش کردم و از کنارش رد شدم. انگار داشتن قلبم رو از جا میکندند وقتی به خانه بر گشتم تصویر لبخندش توی ذهنم مجسم میشد، یهو تمام تنم داغ میشد و گر میگرفتم.
فردا هم به طور اتفاقی از کنار همان مغازه رد شدم داخل مغازه را نگاه کردم خبری ازش نبود به خودم گفتم شاید مشتری مغازه بوده ولی از ندیدنش احساس ناراحتی میکردم.
از این جریان چند وقت گذشت و من کم کم داشتم ماجرا را فراموش میکرم که مجبور شدم دوباره به اون مغازه برم . خریدم را کردم موقع تسویه حساب بود که دوباره همون جوان را دیدم در جا خشک شده بودم مثل دفعه اول بهم لبخند زده بود این بار شیک تر از بقیه روزها بود ..... به خودم اومدم و پول اجناس را به فروشنده دادم و ساک خریدم را برداشتم توی راه تمام حواسم به اون جوان بود .
تصمیم خودم را گرفتم که فردا هم به بهانه ای به مغازه برم . فردا با دوستم به مغازه رفتم . خدا خدا میکردم که اون هم اونجا باشه . دوستم از من مشتاق تر بود و میخواست ببینه که این جوون کی هست که دل من سنگ دل را که هرچی عشق و عاشقه را مسخره میکرم به دست آورده. چشمام را بستم و یه نفس عمیق کشیدم و از ماشین پیاده شدیم.
داخل مغازه که شدم اولین نفری بود که چشمم به چشمش افتاد و لبخند زیبای کنج لباش من را محو خودش کرد لباس را عوض کردم و با شادی وصف نا پذیری از مغازه خارج شدم همه حواسم به اون بود طوری که اصلا متوجه دوستم که همراهم بود نشدم که ناگهان صدای خندش من را به خودش آورد .
از ته دل داشت میخندید و به من نگاه میکرد. دلیل خندش را نه پرسیدم و نه بهم گفت .
به هر حال هر روز به بهانه ا ی از جلوی مغازه رد میشدم اون هم هر روز شیک تر و گیرا تر میشد. تا اینکه تصمیم قطعی خودم را گرفتم .
قید غرورم را زدم و گفتم فدای سرش اون روز بهترین لباسم را پوشیدم و آرایش ملایمی کردم و راه افتادم به طرف مغازه خدا را شکر مغازه خیلی خلوت بود کنارش ایستادم نگاهش مثل همیشه نافذ و گیرا بود . خیلی شمرده و آروم صحبتم را باهاش شروع کردم و بهش فهموندم که چقدر بهش عادت کردم اما ساکت ساکت بود دریغ از یه کلمه، منم گذاشتم رو این حساب که شوکه شده و سریع از مغازه زدم بیرون ....
یه جورایی عذاب وجدان داشتم و به خودم لعنت فرستادم که چرا بهش گفتم که دوسش دارم اون شب همش گریه کردم و به خودم گفتم : " دیگه نباید مزاحمش باشم " اما صبح که شد دلم طاقت نیاورد و رفتم به مغازه این بار جلوی در مغازه بودش . دورا دور نگاهش میکردم که یهو یه صحنه ای دیدم که من را بهم ریخت اعصابم خرد شد . یعنی اون دختر کی میتونست باشه ؟ کی بود که خودش را توی دل اون جا کرده بود ؟ خدای من نکنه قبل از من توی زندگی اون بوده ؟ تمام فکرم مشغول بود .
فردا اولین کاری که کردم این بود رفتم مغازه اما باز هم با همون صحنه روبه رو شدم وای خدای من یعنی عشق من تباه شده بودم دست دختره توی دستاش بود و اون هم واسش لبخند میزد زدم زیر گریه به خودم گفتم دیگه حتی اسمش را هم نمیارم با تمام وجودم ازش متنفر شده بودم .
چند روز از ماجرا گذشت اما باز هم طاقت نیاوردم . فردا موقع برگشتن از کلاس رفتم مغازه چند تا دختر واساده بودن روبه روش اون هم مثل همیشه بهشون لبخند میزد نمیدونستم ازش متنفرم یا نه؟ اما یه حسی بهم میگفت برو خودت را بهش نشون بده شاید تو را بیشتر دوست داشته باشه .
از کنارش رد شدم دریغ از یه نیم نگاه این بار مطمئن شدم که کاملا ازش بیزار شدم . آروم دم گوشش گفتم خیلی بی معرفتی همین که فهمیدی من عاشقتم این کار ها وکردی که دل من را بشکنی ؟ حیف .......
چشمای خیسم را بستم و کوله ام را کوبیدم بهش دلم یه لحظه لرزید .... با اضطراب برگشتم .چیزیرو که میدیدم نتونستم باور کنم .همه متعجبانه بهم نگاه میکردند تنها کسی که میخندید اون دختره مزاحم بود .
با خوشحالی رفت طرف صاحب مغازه و بهش گفت :" خب حالا این کت را چند میدی؟ حالا که مانکنش شکسته "
همین که گفت مانکن من به خودم لرزیدم و تازه فهمیدم که چی شده .... دقیق که شدم دیدم جلوم یه مجسمست که کاملا خرد شده . دیگه هیچ شباهتی به اون جوان نداشت ، صورتش از وسط دو نیم شده بود اما هنوز داشت لبخند میزد. به خودم خندیدم اما چشمام خیس خیس بودن . یعنی من فقط عاشق یه مانکن شده بودم که از جنس سنگ و خاک بود و توی سینش قلبی نداشت و اگر هم داشت از جنس سنگ بود، فقط یه مشت گچ بود که برایش فرقی نداشت واسه کی میخنده؟ اصلا کی دوسش داره و کی ازش متنفره ؟ فرق بین اشک و لبخند را نمیفهمید و عشق رو.
دلم واسه خودم سوخت واسه اون همه مدتی که عاشقش شده بودم هنوز هم باورم نمیشد .همین جور گریه میکردم که صاحب مغازه جلو اومد و گفت اشکالی نداره اون فقط یه مجسمه بود حالا که چیزی نشده ته ماجرا این است که پول مجسمه را بهم بدی .
این جمله را که گفت من خرد شدم مثل همون مجسمه .... پول مانکن را دادم به صاحب مغازه و با کلی بغض از مغازه بیرون اومدم.
من اون روز عشقم را به یه بهای کمی فروختم به بهای قیمت اون مانکن . به یه بهای خیلی کم بهترین روزای زندگیم را از دست دادم . هنوزم دارم تاوان اون عشق را میدم . بعد از اون جریان هیچ کس دیگه ای توی دلم جا نگرفت، منم شدم مثل همون مانکن، قلبم از جنس گچ شده بود .
احساس میکنم هنوز هم حضور دارد، هنوز هم برای من حکم همان عشق اولی را داره که دیدمش. دیگه نتونستم به هیچ کسی دل ببندم و اسمش را هم گذاشتم وفاداری !!!
نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 6 آبان1387 در ساعت: 13:33
دان میگل روئیز:اگر تمام جهان تو را دوست داشته باشد، این عشق تو را خوشحال نمی کند.چیزی که موجب خوشحالیت است، همان سهیم کردن دیگران در تمام عشق و محبتی است که درون خودت داری.این عشق دگرگونی ایجاد می کند
اما من امروز رو این جمله فکر کردم .....اصلا قبولش ندارم .میدونین چرا ؟
چون چه فایده آدم محبت کنه اما محبتش موجب مزاحمت بشه .
این خیلی بده که آدم یکیو خیلی دوس داشته باشه اما دوس داستنش باعث مزاحمت شه
نويسنده: هما مورخ: سه شنبه 23 مهر1387 در ساعت: 15:30
مهربانم ,ای خوب ! یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است , زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی و دلت همواره , مهو شادی و تبسم باشد... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد... مهربانم ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح عکس هایت را
از ته قلب و دلش می بوسد
نويسنده: هما مورخ: یکشنبه 21 مهر1387 در ساعت: 15:36
یک شب خوب تو اسمون یک ستاره ی چشمک زنون خندیدو گفت:"کنارتم تا اخرش تا پای جون ... ستاره ی قشنگی بود ارومو نازو مهربون...ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون...اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون!! ماهه اومد ستاررو دزدیدو برد نا مهربون...ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون...!!! حالا شبا به یاده اون چشم می دوزم به اسمون!...!!!!
نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 17 مهر1387 در ساعت: 9:53
سلام دوستای گلم . این متن یکی از نظراتی که واسم گذاشتن. اما هر کاری کردم وبش باز نمیشه .
دوست عزیزم اگر بازم بهم سر زدی واسم وبتو دقیق تر بنویس چون اصلا باز نمیشه
سلام دوست عزیز به وبلاگت سر زدم وبلاگ پر محتوایی داشتی به خاطر همین لینکت کردم .........راستی تو هم یه سری به من بزنhttp://terabitha.blogfa.com/ ازتو هم ممنونمیشم وبلاگ من رو با عنوان پر بیننده ترین وبلاگ در مورد عاشقا لینک کنی
نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 15 مهر1387 در ساعت: 17:5
مروز واستون یه داستان گذاشتم با اقتباس از داستان"شازده کوچولو".امیدوارم که خوشتون بیاد.
این داستان را تقدیممیکنم به شازده کوچولوی خودم.
شازده کوچولوی قصه ما آنقد مهربان و خوب بود کهبه هر جا میرفتهمه به اون علاقه مند میشدند اما شازده کوچولو هیچ کس و هیچ چیزییو نمیدید ، او فقط به سیاره و گل سرخش فکر میکرد ؛ گل سرخی که با غرور با او حرف میزد و لجبازی میکرد.
تا این که یه روزی شازده کوچولو تصمیم گرفتبه سیاره دیگه سفر کنه تا ببینه همه گلای دنیا اینقد مغرورن.
شازده کوچولو بار سفر را بست و اومد به زمین که یه بچه روباه را دید . از روباه خوشش اومد و تو دلش گفت : " کاری میکنم که این روباه دستی و آروم شه اون میتونه تو این مدت سرگرمی خوبی واسم باشه شاید اینجوری راحت تر گل رز از یادم بره. " از اون روز به بعد شازده کوچولو اونقدر به روباه محبت کرد و اینقدر با هاش صحبت کرد که روباه به اون وابسته شد.
روباه کوچولو طوری به شازده کوچولو دلبسته شد کهباید هر روز شازده کو چولو را میدید . روباه کوچولو دیگه میتونست صدای پای شازده کوچولو را تشخیص بده . هر روز برای دیدن شازده کوچولو لحظه شماری میکرد .
اما وقتیچشای روباه کوچولو عادت کرد که شازده را ببینهو دل کوچولویروباه با صدای قدم های شازده کوچولو آشنا شد و عادت کرد، شازده کوچولو به روباه گفت که باید به سیارش برگرده آخه او یک گل داشت که خیلی دوسش داشت.
روباه بارها و بارها این کلمات را از شازده کوچولو شنیده بود . اما برای اینکه شازده کوچولو را از دست نده بغضش را خورده بود و به شازده کوچولو امید داده بود که روزی به سیارش برمیگرده و به گلش میرسه.
و حالا که به شازده کوچولو عادت کرده بود باید به خاطر خود اون ازش جدا میشد. اما حال روباه روز به روز بدتر میشد پس خودشرا به بیماری زد تا شازده کوچولو نفهمه که روباه عاشقش شده .
آخه عشق روباه چه به درده شازده کوچولو میخورد ؟ شازده کوچولو عاشق گل خودش و سیارش بود ، برای او عشق روباه ارزشی نداشت . شازده کوچولو حتی زیبایی روباه را ندیده بود .
شازده کوچولو وقتی برای خدا حافظی از روباه کوچولو اومد دید که چقدر ضعیف شده . بدن ضعیف و نحیف روباه کوچولو بی جان افتاده بود کنار یه تنه درخت .
شازده کوچولو تازه زیبایی روباه را به یاد آورد اما دیگه چه فایده ای داشت ؟
شازده کوچولو دید روباه با پنجه هاش روی تنه درخت یه چیزی نوشته.
اون به نوشته نزدیکتر شد. روباه روی تنه درخت نوشته بود :
" شازده کوچولوی من تو برو به گل و سیارت برس ... "
نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 15 مهر1387 در ساعت: 13:29
دلو روزنامه پیچیدم توی جعبه ای گذاشتم خوبو محکم اونو بستم راه دیگه ای نداشتم بردمش اداره ی پست دادمش برات بیارن دلو تحویل نگرفتن لای بسته ها بذارن گیر دادن دلت بزرگه نمیشه اونو فرستاد مونده بودم چه کنم من دل من یاد تو افتاد یاد اون روزی که قلبت یدفعه مثل یه سنگ شد خاطراتت یادم اومد دل من دوباره تنگ شذ حالا من این دل تنگو میدمش برات بیارن این دفعه میشه فرستاد انگاری حرفی ندارن دل من قد یه دنیا تورو دوس داره همیشه پیش من باشی, نباشی عاشق هیچکی نمیشه دل من پیش تو باشه اگه میشه نگهش دار حس کنم مال تو هستم لااقل برای یک بار.......
نويسنده: هما مورخ: پنجشنبه 11 مهر1387 در ساعت: 15:14
سلام دوستای گل امروز واستون چند تا جمله قشنگ گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد .
چقدر خوبه آدم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره.
سعي کن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي وتنها ازدنيا خواهي رفت بگذار عظمت عشق را درک نکني زيرا انقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم ام گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم.....تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نياموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم
آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
يكي بود يكي نبود زير اين سقف كبود ، يه غريبه آشنا دل و جونم و ربود. اين جوري نگاهم نكن ، گل ياس مهربون . اون غريبه خودتي
گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند... ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند... از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند... ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانهای بدنام گفتند
کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن
دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي
چقدر سخته تو چشم هاي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زل بزني و به جايي که لبريز از کينه و نفرت بشي حس کني که هنوزم دوسش داري... چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده... چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوسش داري...
وقتي با کسي که عاشقشي هستي معمولا تو رفتارت راحت نيستي و خجالت ميکشي ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي... تو خودت هستي و هر کاري دوست داري ميکني
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد
وقتي يه بار ازدوست ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده
يک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتي برگشت ديدم چشماش اشکيه و گريه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسيدي؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هيچ وقت همديگرو را نمي بوسن
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا امد
، خار خنديد و به گل گفت : سلام و
جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت...
ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود ،
دستي بي رحمي آمد نزديک، گل سراسيمه ز وحشت افسرد..
ليک آن خار در آن دست خزيد وگل از مرگ رهيد ..
صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد
گل صميمانه به او گفت : سلام
نويسنده: هما مورخ: دوشنبه 8 مهر1387 در ساعت: 22:53
من امشب به ۲ تا وبلاگ سر زدم متن نمیخواستم را دقیقا همون جوری بدون ۱ ذره تغییر و تحول انداخته بودن تو وبلاگشون .
انقد خندیدم که خدا میدونه .
یکی از دوستای خوبم هم اومدن واسم نظر گذاشتم که من معضرت میخوام متنتون را پاک کردم .
اما من این طوری بیشتر ناراحت شدم به خدا ......
هر کدام از دوستای گل من که میخوان میتونن از مطالب وبلاگ من استفاده کنن اما خواهش میکنم حد اقل به خودم اطلاع بدن اگه ندادن لااقل یه نظر کوچولو واسم بذارن .......
این بلاگفا چند وقته که هی داره ضد حال میزنه . خب ما چیکار کنیم ؟ هان ؟ اون از دیرزو که وبها بالا نمیامدند و این هم از امروز که هیچ وبی نظر نمیگیره . البته این اتفاق خیلی وقت پیش هم افتاده بودا اما مات به روی خودمون نیاوردیم . فکر میکنم روزه و روزه داری به مدیرا و مسئولهای بلاگفا فشار آورده من که دیگه کلافه شدم .
نويسنده: هما مورخ: چهارشنبه 3 مهر1387 در ساعت: 14:35